نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
دانش آموخته دکتری فلسفه، دانشگاه پیام نور مرکز تهران جنوب، تهران، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
The Religion of the Righteous emerged in the early centuries of the Islamic calendar in western Iran, particularly among the Kurdish people. Although this religion traces its origins to a sect that diverged from Islam, many of its teachings reflect the influence of ancient religious traditions, including pre-Islamic Abrahamic faiths such as Christianity. The followers of the Religion of the Righteous believe in the existence of one God, and the foundational doctrine of their faith is based on the concept of divine manifestation. This study seeks to explore the question: What theological or anthropological elements are shared between the Religion of the Righteous and Christianity regarding the perfection of human beings? The findings of this research demonstrate that the Religion of the Righteous, grounded in the idea of divine agency and manifestation, identifies exceptional human beings as reflections of the divine essence (grace). Such individuals are considered to possess divine attributes and are viewed as manifestations of God’s essence. This theological position shows significant parallels with Christian teachings, wherein Jesus Christ (peace be upon him) is understood to be one of the three persons of the Holy Trinity and is endowed with divine qualities. This study highlights the mutual emphasis in both traditions on the divine-human figure as the path to human perfection.
کلیدواژهها [English]
آیین اهل حق (کاکهای ـ یارسان) یک جریان فکری ـ مذهبی درون دینی اسلامی است (پارسا و همکاران، 1400، ص. 111) که پس از ظهور اسلام در غرب ایران پدیدار شده است. یارسانیان باورمند به خدای یکتای واحد احد هستند (دیوان شیخ امیر، بیتا الف، ص. 18). نوروز علی سورانی دربارۀ خداوند یکتا گفته است:
|
اَمر بِی شَریک تاجِ سَروَرِی |
|
یکتای بِی هَمتای رُوژِ مَحشرِی |
ترجمه: ای خداوندی که شریک نداری و اعلی و فرمانروا هستی، تو یکتای بیهمتای روز قیامت هستی.
پایۀ اساسی هستیشناسی این آیین تجلی خداوند است (بانیارانی، بیتا، ص. 4). در این نگرش، خداوند با تجلی عام موجودات جهان را آفریده است و با تجلی خاص در جامۀ انسانهای برجسته جلوهگر میشود (دیوان شیخ امیر، بیتا الف، ص. 1) که به سبب آن، چنین انسانهایی به مرتبۀ مظهریت خداوند راه مییابند. یارسانیان به مجالی ذات (فیض) اوصاف الوهی نسبت دادهاند (سیدفرضی، بیتا، ص. 3). در این نگرش، انسانهای مجالی ذات حق (فیض) کمال مییابند و به سعادت نائل میشوند. نظر به اینکه اهل حق یازده خاندان (دوده/ شاخه) است، تفاوت آرا در بین آنان وجود دارد. با وجود اینکه آیین یارسان ریشه در فرق انشعابی از اسلام دارد (رستمی، 1401، ص. 247)، ردپای برخی از باورهاری ادیان ابراهیمی قبل از اسلام مانند دین مسیحیت در آن نمودی آشکار دارد؛ چنانکه برخی از پژوهشگران به نقل از سلطان اسحاق برزنجی (قرن هفتم/ هشتم قمری) نوشتهاند: «قرار است انجیل خدا را به سادگی و قدرتش به آنها تبلیغ کنیم» (اعتمادالسلطنه و همکاران، 1378، ص. 32). این نویسنده سند و دلیلی بر این ایده بیان نکرده است. وی سپس اضافه میکند: «نمونۀ دیگر در مورد نعمتالله [حاجی وهاب] میباشد که انجیل داشت و بخشهایی از آن را به کردی ترجمه کرده بود، ولی ترجمه و تفسیر او، تفسیر و اضافات بود» (اعتمادالسلطنه و همکاران، 1378، ص. 35). نویسنده از قول وی بیان میکند: «سعی شده است [یارسانیان] تشویق شوند که به کلام سلطان، جامۀ عمل بپوشانند و کتاب مقدس انجیل را بخوانند و دنبالکنندۀ راه مسیح شوند و از سلطان اطاعت کنند و به او اطمینان داشته باشند» (اعتمادالسلطنه و همکاران، 1387، ص. 34). از آنجا که آیین مسیحیت خود را با جوامع مختلف وفق داده است، هم بر آنها تأثیرگذار و هم از آنها تأثیرپذیر بوده است (والز، 1389، ص. 17)؛ از جمله آیین اهل حق متأثر از مسیحیت بوده است. یکی از مشترکات اهل حق و مسیحیت مظهریت انسان است که مجلای فیض (ذات) خدا به شمار رفته است.
دین مسحیت یکی از ادیان ابراهیمی است. حضرت عیسی مسیح (ع) پیامبر و مهمترین منبع اولیۀ مسیحیت عهد جدید است که مشتمل بر اناجیل چهارگانه، اعمال رسولان، رسالهها و تعداد کمی خطاب به افراد است و بسیاری از رساله منسوب به پولس است (والز، 1389، صص. 10-11). انجیل کتاب آسمانی مسیحیان است. دین مسیحیت به خدای یکتا عقیده دارد. در انجیل آمده است: «خدای ذوالجلال بر پدر ما ابراهیم ظاهر شد» (اعمال رسولان، 7/ 2) «ابراهیم به خدا ایمان آورد، از این رو، ابراهیم پدر کسانی است که به خدا ایمان میآورند» (رومیان، 4/ 3). پس از عروج حضرت مسیح (ع) در دین مسیحیت، مذاهب مختلفی پدیدار شدهاند که برخی از آنها از بین رفتهاند، اما سه مذهب کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان بیشترین پیروان را دارند. پیروان مذهب کاتولیک عقیده دارند مسیح، پطرس را برای تمام کلیسای مسیحیت قرار داده و کلید ملکوت آسمان به وی داده است. ارتدوکس در قرن پنجم میلادی پدیدار شد و مذهب پروتستان در قرن شانزدهم پاگرفت (زیبایینژاد، 1384، ص. 242). مسیحیان در عین حال که به خدای خالق هستی باورمند هستند، از طرف دیگر به سه اقنوم اعتقاد دارند. «در سال 326 شورای مذهبی بزرگ از اسقفهای مسیحی در نیسه[1] تشکیل دادند. در همین مجلس عیسی را به نحو قاطع به الوهیت و خدایی ارتقا دادند. از ازل، الوهیت از سه شخص تشکیل یافته است که عبارتاند از: پدر و پسر و روحالقدس و این سه یکی هستند و این عقیده را تثلیث[2] مینامند» (فخرالاسلام، 1364، ج. 1//21). برخی خاطرنشان کردهاند شورایی در سال 325 میلادی در نیقیه تشکیل شد که در اعتقادنامۀ مصوب نیقیه، پسر با پدر همجوهر است (والز، 1389، ص. 22). آنان «به دلیل اعتقاد به یکتایی ذات، خود را یکتاپرست و به دلیل اعتقاد به سه اقنوم، خود را پیرو تثلیث میشمارند» (زیبایینژاد، 1384، ص. 333)، در حالی که چنین نگرشی در کتاب عهد جدید دربارۀ حضرت مسیح (ع) وجود ندارد. مسیحیان تفسیرهایی مختلف از تثلیت ارائه کردهاند، اما هیچ یک از آنها مسیحیان را از چالش تضاد بین توحید و سه ذات رها نکرده است.
ورود به هر دین، آیین و طریقتی همراه با آداب و تشریفات خاصی است. برای مثال، برای ورود به دین اسلام، اقرار به شهادتین لازم است. ورود به آیین مسیحیت با غسل تعمید شکل میگیرد؛ «حضرت مسیح (ع) در گفتاری شوقآمیز واژۀ مقدس تعمید را برای بیان آرزوی شهادت در راه خدا که تعمید در خون است، به کار میبرد» (خواص، 1392، ص. 156) و کسی که بخواهد به دایرۀ آیین اهل حق وارد شود، باید طبق تشریفات خاص آیینی سرسپرده شود. در آیین اهل حق، فلسفۀ سرسپاری از یک نظر شبیه فلسفۀ تعمید دیده میشود، زیرا در برنامۀ سرسپاری یک خروس ذبح میشود. این خروس فدیه یا نماد سردادن شخص سرسپرده است. در برنامۀ سرسپاری یارسان خروس ذبح میشود تا اگر لازم باشد شخص سرسپرده سرش را در راه این آیین فدا کند و شهید شود؛ از این رو، در فرهنگ یارسان میگویند: «تا سر ندهید سری نسپارید».
در جریان سرسپاری، وجود پیر و دلیل برای شخصی سرسپرده ضرورت آیینی دارد و از جملۀ اهداف این تشریفات این است که ضمن رسمیتیافتن شخص سرسپرده به آیین یارسان، اهدافی مانند ارشاد و هدایت شخص سرسپرده (مرید) توسط دلیل و پیر برای کمالیابی تعریف شدهاند (حسینی و آژنگ، 1390، ص. 42). در این نگرش، پیر، دلیل و مرید سه زاویۀ مثلث کمال را تشکیل میدهند.
در باور مسیحیان، انسان آزاد و نیکو آفریده شده است، اما نخستین انسان (آدم) به سبب نافرمانی از خداوند از درخت منهیه تناول کرد و مرتکب گناه شد (تورات، سفر پیدایش، 2/ 17)؛ از این رو، انسان به گناه آلوده و از خدا دور شد. خداوند حضرت عیسی را فرستاد تا با فداشدن، این فاصله را بردارد؛ از این رو، انسان برای خروج از این اسارت، باید به مسیح ایمان بیاورد تا از طریق مسیح (ع) به کمال راه یابد. با وجود اینکه در آیین یارسان، موضوع گناه نخستین مطرح نیست، بر پایۀ آموزههای آیینی یارسان، کسی که به آیین یارسان وارد شده است، باید پیر داشته باشد تا از طریق وی راه کمال را بپیماید.
با وجود اینکه کتابهایی مختلف مانند آیین یاری نگاشتۀ مجید القاصی، سیری به سوی خاندان سید محمد گوره سوار نوشتۀ سیدقاسم افضلی، برهانالحق اثر نورعلی الاهی دربارۀ آیین اهل حق نگاشته نشدهاند، تا کنون موضوع مظهریت انسان از منظر آیین یارسان و مسیحیت مطالعه و بررسی نشده است.
این مقاله با روشی توصیفی ـ تحلیلی، مظهریت و الوهیت انسان از نظر آیین اهل حق و دین مسیحیت را بررسی تطبیقی کرده است. بررسی جایگاه انسان مجلای ذات (فیض) و کیفیت باریافتن انسان به سعادت از منظر دین مسیحیت و اهل حق از جملۀ اهداف این مقاله است.
تورات دربارۀ آفرینش حضرت آدم (ع) سخن گفته است (تورات، سفر پیدایش، 1/ 26-27). قرآن کریم در آیات مختلف آفرینش حضرت آدم (ع) را ترسیم کرده است (بقره/30؛ غافر/60؛ حجر/36). منابع آیینی اهل حق نیز مانند دیوان خانالماس و دفتر نوروز و شیخ امیر کیفیت آفرینش انسان را بیان کردهاند.
1-2- داستان آفرینش آدم از نظر مسیحیت
از نظر مسیحیت، انسانشناسی و نجاتشناسی از چند نظر مورد بحث است: نخست، انسان قبل از هبوط و دوم انسان بعد از هبوط. در این نگرش، مسیحیت مانند دیگر ادیان آسمانی، بر این باور است که انسان مرکب از جسم و نفس است. در تورات آمده است: «خداوند انسان را از خاک آفرید» (تورات، سفر پیدایش، 2/ 7)، «خداوند انسان را به صورت خود آفرید» (تورات، سفر پیدایش، 1/ 16)؛ زیرا «برای او نفسی آفرید که دارای عقل و شعور است تا بر همۀ مخلوقات زمین و هوا و دریا که از چنین ذهنی ندارند، پیشی گیرد» (آگوستین، 1398، ص. 528). در این نگرش، «نفس به این جهان فرستاده شده است تا بدی را بشناسد و از آن رهایی یابد و تطهیر شود، پس از بازگشت به سوی پدر هرگز دوباره در معرض آن قرار نخواهد گرفت» (آگوستین، 1398، ص. 524). از نگاه مسیحیت، «در اصل تقدیس و نیکویی انسان قبل از هبوط اختلافی وجود ندارد؛ هرچند که کلیسای کاتولیک دربارۀ طبیعیبودن این تقدیس و نیکی برای انسان نخستین با فوقطبیعیبودن آن، با پروتستانها اختلاف نظر دارد» (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 174).
وقتی خداوند آدم را آفرید، به آدم فرمان داد به آن درخت نزدیک نشود و فرمود: «روزی که از آن خوری، به مرگی خواهی مرد» (تورات، سفر پیدایش، 2/ 17) و آدم به آن درخت نزدیک شد و از آن تناول کرد. از نظر آگوستین، انسان بر اثر گناه «طبیعت انسانی او فاسد شد و به حدی تغییر یافت که وی در اندامهایش درگیر شهوت شده بود و ضرورت مردن گرفتارش کرد و او حالت گناه و مجازاتی که دامنگیرش شده بود را به نسلش منتقل کرد و آنان گرفتار گناه و مرگ شدند» (آگوستین، 1398، ص. 537). از این منظر، «مرگ مجازات همۀ کسانی است که از نخستین انسان متولد شدهاند» (آگوستین، 1398، ص. 539). از نظر وی، دو نوع مرگ مطرح است: یکی مرگ جسم و دیگری مرگ نفس؛ «مرگ نفس وقتی مطرح است که خدا آن را ترک کند و مرگ جسم هنگامی رخ میدهد که نفس آن را ترک کرده است. پس مرگ آن دو وقتی رخ میدهد، نفسی که خدا آن را ترک کرده است، جسم را ترک کند، زیرا در این صورت نه خدا حیات نفس است و نه نفس حیات جسم» (آگوستین، 13980، ص. 533).
2-2- داستان آفرینش آدم از نظر کلام یارسان
در متون مختلف کلامی از آفرینش آدم و حوا سخن گفته شده است. دیوان خانالماس نسبت به دیگر متون آیینی اهل حق، به گونهای مفصل داستان آفرینش آدم را شرح داده است. کلام میگوید پس از اینکه خداوند موجودات را خلق کرد، آنگاه آدم را آفرید.
خانالماس میگوید:
|
مدت مدیدی ژه مابین ویَرد |
|
خلقت آدم و خیال آورد |
ترجمه: و مدت زیادی از آفرینش موجودات گذشت، آنگاه حضرت حق اراده کرد تا انسان را خلق کند.
شیخ امیر میگوید:
|
حوا و بابا آدم |
|
اوسا آفرید حوا و بابا آدم |
ترجمه: حوا و بابا آدم، [بعد از خلایق] خداوند حوا و ابوالبشر ـ آدم (ع) ـ را آفرید.
منابع اهل حق، همسو با کتاب مقدس، بر این باور هستند که خداوند انسان را مانند صورت خود آفرید. عابدین جاف (قرن هفتم هجری) میگوید:
|
نوسراوه خلقنا الانسانه و من صورته |
|
یعنی من لم صورتی خوم خولقا نومه بشر |
ترجمه: نوشته شده است که من انسان را به صورت و شکل خودم خلق کردم. یعنی من در آن [جامه/ پیکر] خود را به صورت بشر خلق کردم.
از نظر کلام یارسان، هدف از آفرینش انسان اعطای نشاط و شادی و سعادت در زندگی او است؛ چنانکه کلام میگوید:
|
بلکه بنیاد آیمی زاد کیم |
|
دل آیمان وی دنیا شاد کیم |
ترجمه: جامه و پیکر انسان را از خاک بسازیم تا دل انسانها را شاد کنیم.
بنا بر روایت خانالماس، فرشتگان مقرّب مأمور ساختن پیکر آدم بودند و جبرئیل مأموریت یافت تا از کوره سراندیب خاک بیاورد و پیکر آدم را بسازد.
|
فرما ملکان چنی جبرائیل |
|
بچن خاک بارن اژکوی سراندیل |
ترجمه: خداوند به فرشتگان امر کرد تا همراه جبرئیل به کوه سراندیب بروند و از خاک آنجا بیاورند.
فرشتگان جداگانه به سوی کوه سراندیب رفتند تا مشتی از خاک آنجا بیاورند، اما خاک بهشدت گریست و از درخواست ملائک امتناع ورزید و اظهار داشت تاب و توان و طاقت انسانشدن را ندارد و فرشتگان وقتی با این مشکل مواجه شدند، به درگاه الاهی عرضه داشتند خاک از آدمشدن اَبا دارد و از آمدن امتناع میورزد. آنگاه خداوند اسرافیل را مأمور کرد و خاک را آورد و پیکر آدم به قالب زده شد.
|
یک مثقال عرق نور گورانی |
|
معجون شد به خاک بشر فانی |
ترجمه: یک ذرّه (مثقال ذاتی) از نور خداوند به پیکر و جلوۀ خاکی انسان وارد و ترکیب شد.
ـ با ورود روح به پیکر خاکی آدم، صورت انسان مذکر و مؤنث متمایز شد. آدم مذکر و حوا مؤنث شد.
در نگرش اهل حق، اهمیت انسان به خاطر روح اوست. حقیقت انسان به روح او برمیگردد، زیرا این بُعد معنوی اوست که میتواند مجلای پرتوافشانی ذات حقانی باشد.
در آیین مسیحیت، بین آفرینش آدم و حضرت مسیح (ع) و کیفیت تقرب انسان به خداوند یک نوع ارتباط معنایی لحاظ شده است که چنین نگرشی در ادیان آسمانی سابقه ندارد. در آیین اهل حق، بین کیفیت کمالیافتن و به سعادت رسیدن انسان و پیر که انسان مجلای ذات (فیض) به شمار میرود و مقام مظهریت خدا را دارد، یک رابطۀ جداییناپذیر تعریف شده است.
1-3- مظهریت انسان از نظر مسیحیت
اعتقاد به خداوند بنیادینترین اصل در ادیان ابراهیمی است؛ «در کتاب مقدس، وجود خدا یک امر بدیهی است» (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 64). آغاز تورات با سخن از خالقیت خداوند است؛ «در آغاز هنگامی که خدا آسمانها و زمین را آفرید» (تورات، سفر پیدایش، 1). از منظر انجیل، خداوند حیاتبخش است؛ «حیات جاودانی این است که خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستاد بشناسند» (یوحنا، 17/ 3). سپس موضوع تثلیث در جهان مسیحیت پدیدار شد. فیلون یهودی تثلیث را مطرح کرده بود. وی تحت تأثیر فلسفۀ افلاطون بوده و بعضی از نظرات را با مباحث تورات آمیخته است و مینویسد: «خدا واحد و مجرد است و اول صادر از خدا «کلمه» است ... و روح صادر از «کلمه»، روح عالم است، و سپس فلوطین این عقیده را تکمیل کرده و با اقانیم سهگانه جمع میان قول افلاطون و ارسطو و رواقیان کرده است و مصدر اولی را که افلاطون عنوان کرده خیر مطلق مینامد و عقل را که ارسطو مبدأ کل وجود میداند، فلوطین صادر اول و مصدر دوم شمرده و نفس را که رواقیان پروردگار عالم میدانستند، فلوطین اقنوم سوم قرار داده است» (فخرالاسلام، 1364، ج. 1/22). این نگرش در مسیحیت اثرگذار بود و تثلیث به عنوان یکی از عقاید بنیادین مسیحیت نهادینه شد. به این ترتیب، خدای یگانه در سه شخص خدای پدر، خدای پسر (عیسای مسیح) و روحالقدس نمودار شد. از نگاه مسیحیان، فیض ازلی در جسد عیسی تجسد یافت و خداوند رنگ زمینی به خود گرفت؛ «خدای یکتا خود را به عنوان آفریدگار توانا و مولای حیات آشکار میسازد. مسیحیان او را «پدر» یا «پدر ما» میخوانند. همان پیام یا «کلمه» ازلی خود را عیسای انسان برای ما متجلی ساخت. همچنین وی دارای وجود فعال و حیاتبخش است و روحالقدس در مخلوقات است» (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 125). از این منظر، انسان مجلای فیض ازلی، مقام انسان خدایی یافته است (القاصی، 1358، ص. 7)؛ چنانکه مسیحیان عیسای مسیح را خدا مینامند.
یکی از مباحث الاهیات مسیحیت «نجات» انسان و راهیافتن او به سعادت است؛ «بر اساس تعالیم آگوستین، سرشت و طبیعت انسان که در ابتدا پاک و آزاد آفریده شده بود، با گناه آدم آلوده گردید؛ به گونهای که دیگر قادر به نجات خود نبود و تنها با فیض ازلی خدا و از طریق منجی، رستگاری او ممکن میگشت» (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 172). توضیح این مطلب خواهد آمد.
2-3- مظهریت انسان در نگرش اهل حق
یارسانیان باور دارند انسانهای برجسته به خاطر شایستگی و ظرفیتی که دارند، میتوانند مجالی تجلی فیض (ذات) خداوند باشند، از دیگر سو، پیدایش این آیین نیز بر اساس این باور شکل گرفته است (حسینی و آژنگ، 1390، ص. 258). از نگاه یارسانیان، حضرت علی (ع) اولین مجلای فیض خداوند بوده است؛ چنانکه کلام میگوید:
|
نَه کس نَزان بَی بِی خواب و بِی خُوَرد |
|
تا و دونِ شای مردان آخِیز کَرد |
ترجمه: ذات (فیض حق) در کس نزان (غیبالغیوب) بود، تا اینکه در جامۀ شاه مردان [حضرت علی (ع)] پرتو افکند.
بر این پایه، یارسانیان پیدایش آیین اهل حق را به عصر حضرت علی (ع) برمیگردانند، زیرا اولین مجلای تابش ذات (فیض) خدا در جامۀ آن حضرت بوده است.
عالمان اهل حق تفسیر و تبیینی روشن از کیفیت تجلی ذات (فیض) خدا در جامۀ بشری و مظهر خدا ارائه نکردهاند، اما سیدامین رسایی دربارۀ کیفیت تجلی ذات (فیض) حق در جامۀ بشری و مظهریت انسان و هدف از تجلی خداوند در قالب انسان نوشته است: «هنگامی که حضرت حق بر آن شد تا این جهان هستی را بیافریند، چون حضرت حق ماده نیست تا بندگان و مخلوقات بتوانند، تمام وجودش را ملاحظه نمایند، یعنی لایتناهی است؛ [لذا] عنایت فرمودند تا برای تحمل و درک وجود مبارکش خود را به شکل تمثیلی آشکار سازد و در آن شکل به نام «شاه» در آن قالب تمثیلی [انسان] هویدا گردد، لذا خود را در قالبی به نام شاه نمایان فرمودند و هنگامی که میل خارجشدن و آشکارنمودن را از مکان لایتناهی خود، یعنی «دُر» را داشت [خود را] تشبیه [به انسان] نمود»(رسایی، بیتا، ص. 15). این مسأله نیاز به توضیح دارد. آن چیزی که به نام «شاه» در مجلای ذات (در قالب انسان) جلوهگر شد و سپس در دیگر انسانها پرتو افکند، همان است که آن را «ذات» میگویند؛ چنانکه کلام میگوید:
|
نُوری بُی نه دُر، دُر نَه دریا بار |
|
نَه جامۀ بشر وِیش کَِرد آشکار |
ترجمه: نوری که در حضرت دُر بود و دُر در «دریا بار» بود، در جامۀ انسان خود را آشکار کرد، (در جامۀ انسان تجلی کرد).
توضیح مطلب این است: برای اینکه خداوند خود را به انسانها نزدیک کند تا او را ببینند، ذات (فیض) او در قالب انسان جلوه کرد، آنگاه این انسانها «ذاتمهمان» یا «شاهمهمان» خوانده میشوند. در این نگرش، این شخصیتهای برجسته مقامی متمایز با دیگر انسانها دارند. این ایده شبیه تجسدیافتن کلمه در عیسای مسیح (ع) است. در متون آیینی اهل حق، به چنین شخصیتهایی اوصاف الوهی نسبت داده شده است. البته برخی از خاندانها مانند آتشبگی چنین نظری ندارند، از جمله اینکه آفرینش خلایق به مجلای ذات (فیض) نسبت داده شده است؛ چنانکه در کلام آیینی دربارۀ آفرینش انسانها آمده است:
|
اَلَست نانیو اَزل لَقایی |
|
مِیرداِنم سازا نَه یکتایی |
ترجمه: از روز الست بودهام و اکنون به لقای حق هستم. مردان حق را از یک تار پدید آوردهام.
به نظر میرسد این نگرش برگرفته از اندیشۀ مسیحیت باشد که با اندکی تفاوت در آیین اهل حق بازپردازش شده است، از جملۀ دلایل آن این است که مسیحیان وجود حضرت مسیح را ازلی و یارسانیان فیض (ذات) را ازلی میدانند، مسیحیان شخص مسیح را خدا میدانند. برخی از مسیحیان «دو ماهیت برای عیسی مسیح (ع) مطرح میکنند، یکی ماهیت انسانی و دیگری ماهیت الوهی، و در این حال که دو تا هستند، از هم جدا نبوده، و یکی هستند، یعنی خدای پدر و خدای پسر» (خواص، 1392، ص. 221). یارسانیان نیز مجالی ذات (فیض) را خدا تلقی کردهاند.
|
یک یک تَدبِیرت دَم کرِت بِیانه |
|
خَبَرِمان نَبُود، خُدام سُلطانَه |
ترجمه: هر یک تو را ستایش کردیم، در حالی که خبر نداشتیم سلطان اسحاق متجلی از فیض (ذات حق)، خدای (پیشوا و صاحب) من است.
یارسانیان برجستهترین مجلای فیض (ذات) را بعد از حضرت علی (ع) سلطان اسحاق میدانند. در نگرش اهل حق، انسانهایی که جلوهگاه تابش فیض خداوند هستند، مظهر خداوند دانسته شدهاند. این اشخاص آیینهوار مظهر نور الاهی هستند (الاهی، 1373، ص. 25). همانطور در جامعۀ مسیحیت دربارۀ الوهیت حضرت مسیح نظراتی گوناگون وجود دارد، باور یارسانیان دربارۀ الوهیت مجلای ذات نیز متفاوت است.
به نظر میرسد منظور از ذات (شاه)، صادر اول باشد که در عرفان اسلامی از آن به حقیقت محمدیه (ص) یاد شده است (محییالدین، 1385، ج. 1/146). این حقیقت دارای دو وجود حقیقیه و رقیقیه است. این ذاتی که در انسان جلوه میکند، وجود رقیقیۀ حقیقت محمدیه (ص) است. در عرفان اسلامی مجلای آن حقیقت در عالم ناسوت و طبیعت، وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) است، اما باور اهل حق در این باره از عرفان اسلامی فاصله گرفته و مجلای ذات (فیض) را حضرت علی (ع) تلقی کرده است؛ چنانکه کلام میگوید:
|
نَه کَس نَزان بِی، بِی خوابُ و بِی خُوَرد |
|
تا وَ دُونِ شای میردان آخِیز کَرد |
ترجمه: ذات (فیض حق) در کس نزان (غیبالغیوب) ـ لااسم له و لارسم له ـ بود، تا اینکه در سیر تجلی، در جامۀ حضرت علی (ع) پرتو افکند.
شاید بحث حقیقت محمدیه (ص) در عرفان اسلامی به اندیشۀ اهل حق وارد شده باشد و از یک طرف به حقیقت علویه (ع) تغییر یافته باشد و همین مطلب در باور اهل حق متأثر از عقیدۀ مسیحیت بوده است که به سبب آن، به الوهیت انسان متجلی از ذات (فیض) باورمند شدهاند؛ با این تفاوت که در باور اهل حق، افراد متجلی از ذات بیش از یک نفر دانسته شدهاند.
از آنجا که خداوند حکیم است و خدای حکیم هیچ چیزی را بدون هدف و غایت خلق نکرده است، هدف از آفرینش انسان رسیدن او به سعادت و باریافتن به قرب الاهی است. از نگاه مسیحیت، گناه اصلی انسان باعث شد تا انسان از خدا دور شود و انسان از خدا دور شده است و مسیح منجی انسانها است؛ از این رو، انسان از طریق مسیح میتواند به سعادت راه یابد. در منظومۀ فکری اهل حق، انسان سرسپرده به آیین یارسان، از طریق پیر به خداوند میرسد، زیرا او دارای ذات (فیض) الاهی است.
1-4- راه کمالیافتن انسان از نظر مسیحیت
از نظر مسیحیان، نخستین انسانها نیک، آزاد و پاک بودند، اما بر اثر نزدیکشدن به شجرۀ منهیه به گناه آلوده شدند. در جهان مسیحیت، نظراتی مختلف دربارۀ اثرگناه نخستین در نسل بعد از نخستین انسانها و کمالیافتن و نجات انسان ارائه شده است. در جهان مسیحیت، بین دو دانشمند الاهیات، یعنی آگوستین قدیس (345 –430 م) و پلاگیوس (360 –420 م) دربارۀ نجات انسان بحثهایی دامنهدار رخ داده است. نزاع بین آن دو نشان میدهد نظراتشان در این خصوص مقابل هم بوده است (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 1170).
پلاگیوس معتقد بود «هر انسانی مانند آدم آزاد خلق شده و دارای قدرت انتخاب خوب و بد میباشد. هر نفسی خلقت مستقل خداست و به همین علت تحت تأثیر مخرب گناه آدم نمیباشد» (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 171). استدلالی که در این باره ارائه میکند این است که «فراگیربودن گناه در جهان از طریق ضعف جسم انسان توجیه میشود و نه از طریق انحطاط ارادۀ انسانی به وسلیۀ گناه اولیه. انسان از گناه نخستین ارث نمیبرد» (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 171). بنابراین، پلاگیوس انتقال گناه نخستین به نسلهای بعد از نخستین انسانها را رد میکند، اما آگوستین بر این عقیده است که نخستین انسان به خاطر تمردش «هیئت انسانی در او فاسد شد و به حدی تغییر یافت که وی در اندامهایش درگیر شهوت و عصیان شد و ضرورت مرگ گرفتارش کرد» (آگوستین، 1398، ص. 536). چنانکه گفته شد، آگوستین دو نوع مرگ را برای انسان به تصویر کشید: یک مرگ جدایی روح (نفس) از جسم است و مرگ دوم قطع ارتباط خدا با روح است. بدترین نوع مرگ آن است که خدا از نفس (روح) انسان جدا شده و قطع ارتباط کرده باشد و گناه نخستین چنین اثری را به دنبال داشت؛ از این رو، آگوستین بر این باور است که اگر فیض منجی نوزادان را از این بندگی گناه برهاند، آنان فقط گرفتار مرگی میشوند که نفس را از جسم جدا میکند، ولی از آنجا که از بار گناه آزاد شدهاند به سوی مرگ دوم که مجازاتی بیپایان است، رهسپار نمیشوند (آگوستین، 1398، ص. 536).
بیان این نکته لازم است که در شورای اَفَسُس در سال 431 میلادی نظرات پلاگیوس محکوم شد و عقاید آگوستین نیز لوازمی داشت که مانع پذیرش کامل آن شد (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 172). از این رو، عقاید آگوستین به طور کامل پذیرفته نشد. سپس فردی به نام یوحنای کاسیان (360 –435 م) کوشید تا راه میانهای ارائه کند. این اندیشه که به نیمهپلاگیوس معروف است، همراه با اندیشۀ پلاگیوس در شورای اورانژ در سال 529 رد شد و عقاید آگوستین با قدری تعدیل پذیرفته شد (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 190). عقاید کلیسای مسیحی قرون وسطی نیمهپلاگیوس بوده است، با این حال، کلیسا همواره به نظر آگوستین نزدیک بوده است تا نظر پلاگیوس، و مصلحان پروتستان به طور کامل نظر آگوستین را پذیرفتند (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 172). از این رو، ایدۀ هر دو در طول تاریخ مسیحیت پیروانی داشتهاند.
بر پایۀ آنچه بیان شد، مسیحیان دربارۀ نجات و سعادت انسان نظراتی متفاوت دارند؛ «کلیسای کاتولیک فیض خداوند و اعمال صالح را شرط سعادت بشر میداند» (زیبایینژاد، 1384، ص. 250)، یعنی «مسیحیان قبل از پروتستانها برای نجات انسان بهجز ایمان شرط دیگری را نیز لازم میشمردند. آنان معتقد بودند، عمل صالح در نجات انسان نقش دارد و او را مستحق پاداش میگرداند، اما پروتستانها گفتند، هرچند اعمال صالح نیکو و پسندیده است، اما هیچ استحقاقی برای انسان نمیآورد، بلکه مؤمن را، خدا به لطف و فیض خود نجات میدهد» (سلیمانی اردستانی، 1385، ص. 195). با این وصف، برخی مانند چارلز منینی (1792-1875 م) که از پروتستانیستهاست، «نجات را عمل ارادۀ انسان میدانستند. وی بر آزادی و قدرت ارادۀ انسان تأکید میکرد و معتقد بود که در تحقق رستگاری، انسان اولین قدم را برمیدارد. این نکته سبب شد که وی آموزۀ گناه نخستین را مردود شمارد» (زیبایینژاد، 1384، ص. 256).
در باور مسیحیان، انسان بر اثر گناه نخستین گرفتار شده است و باید از این گرفتاری نجات یابد. بیشتر مسیحیان باور دارند مسیح راه نجات است؛ «دین به درستی سعادت حقیقی را به ما وعده میدهد که تا ابد به آن اطمینان خواهیم داشت و هیچ بلایی آن را متوقف نخواهد کرد. پس بیایید در راه راست که راه مسیح است، گام برداریم و با استفاده از هدایت و نجات او قلب و ذهنمان را از دورههای غیر حقیقی و باطل بیدینان برگردانیم» (آگوستین، 1398، ص. 524).
2-4- نقش پیر و دلیل در کمالیافتن انسان از نظر یارسان
در فلسفۀ انسانشناسی آیین اهل حق، انسانها در ازل با خداوند عهد بستهاند که در فرهنگ یارسان از آن به «بیابس»، یعنی عهد و پیمان یاد کردهاند. شاید این نگرش برگرفته از این آیۀ شریفه باشد که میفرماید: «الست بربکم قالوا بلی» (اعراف/ 172)، اما یارسانیان، با رویکردی که متفاوت با مراد آیۀ شریفه است، آن را تفسیر و تحلیل کردهاند.
تکامل انسان شرایط و آدابی دارد. اولین شرط آن این است که شخص به آیین اهل حق سرسپرده باشد تا یارِ یارسانی به شمار آید. سرسپردگی در عین حال که به معنای ورود شخص به دایرۀ جامعۀ اهل حق است، از دیگر سو، همانند تعمید در مسیحیت به معنای تعمید در خون و جان فداکردن در راه و طریقتی است که به آن سرسپرده است. در راستای سرسپردن، دو شخصیت آیینی به عنوان پیر و دلیل، تعلیم و تربیت مرید (شخص سرسپرده) را به عهده دارند. بخشی از این مسؤلیت به عهدۀ دلیل است و مرحلۀ عالیۀ سیر و سلوک مرید به عهدۀ پیر است تا وی را به مرتبهای که ظرفیت و استعداد دارد، برساند؛ «در آیین یاری آنچه شخص را به حق نزدیک میکند، و گفتههای حق را به او میآموزد، پیر است» (حسینی و آژنگ، 1390، ص. 27) از این رو، در کلام تأکید و توصیه شده است که پیر را بشناسید.
عاستا (قرن هفتم قمری) در وصف پیر میگوید:
|
پادشاه شمن |
|
ها پیر شمدانا پادشاه شمن |
(مجمع الکلام سرانجام اهل حق، بیتا، ج. 3/9-10)
ترجمه: پادشاه مانند شمع است. پیر شبیه شمعدان و پادشاه مانند شمع است.
ـ شمع و شمعدان یک ساختار دارند. شمع در درون چراغ شعلهای دمنده دارد.
سراینده در قالب تشبیه خاطرنشان کرده است که همانطور که شمعدان برای نورافشانی شمع لازم است، پیر و پادشاه (مظهر خدا/ مظهریت)، برای تکامل انسان لازم و ملزوم هستند.
کشکول (قرن هفتم قمری) در قالب تشبیهی دیگر، منزلت پیر و دلیل را اینگونه بیان کرده است:
|
ها پیر دریا هـــن |
|
پادشاه ماهی ها پیر دریاهن |
(مجمع الکلام سرانجام اهل حق، بیتا، ج. 3/10)
ترجمه: پیر مانند دریاست. پادشاه مانند ماهی و پیر مانند دریاست.
ـ دریا بدون ماهی نمیشود، اگر باشد، رونقی ندارد.
سراینده در بیتی دیگر عکس این ایده را بیان و خاطرنشان کرده است:
|
ها پیرن ماهـــــــــی |
|
پادشاه آون ها پیرن ماهی |
(مجمع الکلام سرانجام اهل حق، بیتا، ج. 3/11)
ترجمه: پیر شبیه ماهی است و پادشاه آب است و پیر شبیه ماهی است.
ـ ماهی بدون آب راه به جایی نمیبرد، و هر کجا ماهی باشد، جایگاهش چشمۀ آب است.
از آنجا که در منظومۀ فکری اهل حق، سیر کمال از طریق سرسپاری است، همانطور که در آیین مسیح آغاز راه غسل تعمید دانسته شده است، در تشریفات اجرای سرسپاری، حضور سید خاندان ضرورت تام دارد. در فلسفۀ سرسپاری، شخص واردشونده به پیر سرمیسپارد تا یارسانی به شمار آید. پیر در همان مرحله یک نفر را به عنوان دلیل (راهنما/ راهبلد) برای وی انتخاب میکند تا مقدمات ترقی و تکامل شخصی سرسپرده (مرید) را فراهم کند. دلیل نقشۀ راه تکامل را میداند (مجمع الکلام سرانجام اهل حق، بیتا، ج. 3/14)؛ از این رو، دلیل اخلاقیات را بهتدریج به مرید آموزش میدهد. در این نگرش، مرید باید «با شرط» باشد (حسینی و آژنگ، 1390، ص. 256)، یعنی به این راه و طریقت ایمان داشته باشد و به فرامین و آموزههای آیینی پایبند باشد تا بستر ترقی برایش فراهم شود. بعد از اینکه مرید مرتبهای از راه ترقی را طی کرد، دلیل، او را به پیر میسپارد. پیر، مرید را سوگند میدهد که در راه و طریقتی که از پیر میآموزد، تخطی نمیکند و با تمام توان تابع اوست؛ بنابراین، سرسپرده (مرید) در تبعیت از پیر میتواند به کمال راه یابد.
در توصیفی دیگر، مرید و پیر به پروانه و شمع تشبیه شده است؛ چنانکه شیخ امیر خاطرنشان کرده است:
|
پروانه و شمن |
|
پیر و طالبی پروانه و شمن |
(دیوان شیخ امیر، بیتا ب، ص. 57؛ دیوان شیخ امیر، بیتا الف، ص. 44)
ترجمه: [پیر و طالب] همانند پروانه و شمع هستند. پیر و مرید بهسان پروانه و شمع هستند.
یکی از آموزههای مهم آیین یاری این است همانگونه که مرید باید «با شرط» باشد، پیر نیز باید با شرط باشد. در کلام آمده است:
|
طالو بی شرط پیر بی میزان |
|
هر دو خجلن نه قاپی دیوان |
ترجمه: طالب (مرید)ی که بدون شرط باشد [به آموزههای آیینی عمل نکند] و پیری که متعادل نباشد، هر دو در بارگاه دیوان [محاسبه] شرمسار میشوند.
بر پایۀ آنچه بیان شد، انسانی که در مقام پیری رسالت تربیت و تکامل مرید را به عهده دارد، باید شرایط و اهلیت این منصب را دارا باشد تا در عمل موفق باشد، از دیگر سو، مرید باید مطیع و راهبری نیککردار باشد.
نکتهای ظریف در این باره وجود دارد و آن این است که برای سرسپردگانی که به آیین یاری سرمیسپارند، ایمان به برترین مقام آیینی که به روایتی در پیدایش تاریخی یا قانونگذاری این آیین نقشآفرین بوده است، ضرورت دارد. آن شخصیت کسی است که در جم آیینی برای انجام تشریفات و برنامههای آیینی حضور معنوی دارد، اگرچه قرنها پیش از این دنیا رخت بربسته است. این شخص کسی است که مقام مظهریت خدا را دارد. در برخی از متون آیینی، او را سلطان اسحاق برزنجی دانستهاند. پیر یارِ جویار را به این شخصیت نزدیک میکند که مجلای «شاه» (ذات/ فیض) است.
انسان در تلاش است تا پس از گذر از ناملایمات و سختیهای فراوان به یک زندگی آرامبخش راه یابد. این سیر آموزهها و لوازمی دارد.
1-5- آموزهها و اسباب سعادت در دین مسیحیت
سعادت بالاترین مرتبهای است که انسان در پی دستیازیدن به آن تلاش میکند. در این نگرش، انسان در حالی قدم به این جهان میگذارد که به سبب نخستین گناه، آلوده به گناه است. راه آزادشدن از وضعیتی که او را در خود فرو برده است این است که باید مراحلی را طی کند. از نظر مسیحیان، انسان برای رسیدن به سعادت چند امر را باید انجام دهد.
«پس از پایانیافتن همۀ بدیهای جانکاه و بدبختیهای گوناگون پس از مدتی طولانی به کمک دین حقیقی و حکمت، هنگامی که به رؤیت خدا دست مییابیم و با تأمل در نور روحانی وی و دستیافتن به ابدیت تغییر ناپذیر او که برای نیل به آن در سوز و گدازیم، سعادتمند میشویم» (آگوستین، 1398، صص. 522–523).
2-5- آموزهها و شرایط سعادت در آیین اهل حق
در آیین اهل حق، از یک طرف بر شناخت انسان و مبدأ پیدایش آن و از دیگر سو، بر تلاش انسان برای بازگشت به مبدأ اولیۀ او تأکید شده است. انسان از طریق خودشناسی و انسانشناسی به خداشناسی راه مییابد. کلام آیینی خاطرنشان کرده است:
|
هر کسی ویش ناسا محمد آسا |
|
بیشک او کسه مولایج شناسا |
(دیوان گوره، 1382، ص. 261؛ حسینی و آژنگ، 1390، ص. 261)
ترجمه: بدون شک هر کسی مانند حضرت محمد (ص) خود را بشناسد، مولا (پادشاه، خدا، مظهر ذات، ذات) را خواهد شناخت.
|
دله وطنم |
|
گاه ملوم نه فکر جامه وطنم |
ترجمه: ای دل، به فکر وطن اصلی میافتم، هراز گاهی به فکر جایگاه اولیه میافتم.
شیخ امیر در بند «دله وطنت» در یک دیالوگ از منشأ آفرینش و وطن اولیۀ انسان سخن گفتهاست و اولین و مهمترین مرتبۀ شناخت را، شناخت حقیقت خویش میداند، بنابراین میگوید:
|
دِلَه وَطَینت |
|
فراق یورت و جامه و طنت؟ |
ترجمه: ای دل، وطنت را میشناسی؟ آیا میدانی منشأ و مبدأ آفرینش تو کیست و کجاست؟
شیخ امیر در ادامۀ بحث مبدا علت فاعلی، موقعیت کنونی، و در نهایت از بقاء و فرجام انسان سخن میگوید. در ضمن، این سوال را طرح میکند:
|
هَی وَ کو مَشی وَکو آمایی |
|
حیف که سرانجام ویت نمزانی؟ |
ترجمه: ای انسان، به کجا میروی، و از کجا آمدهای؟ افسوس که عاقبت خود را نمیدانی.
باز در کلام میخوانیم:
|
هر جه خور هلات تا وه خور آوا |
|
رجوشن و ذات تای بی همتا |
ترجمه: همۀ موجودات و هر چه از صبح تا شب در جنبوجوش و حرکت است، محتاج و نیازمند به فیض ذات یگانۀ بیهمتا هستند.
در کلام دورۀ سیدفرضی نیز آمده است:
|
برد و کارخانۀ حقیقت منزل |
|
بو مُهر و نیشان اُستاد کامل |
ترجمه: تمام مراتب را طی کردم تا به آخرین منزل حقیقت رسیدم. سند قبولم به مهر اُستاد، مهمور شد.
سلوک و کمال نفسانی شرایط و آدابی دارد که مهمترین آنها عبارتاند از:
5-2-1- مراعات ارکان اخلاقی
در آیین اهل حق، مراعات چهار رکن برای کمالیابی انسان حائز اهمیت است؛ چنانکه در کلام میخوانیم:
|
یاری چوار چیون باوری وجا |
|
راستی و نیستی و پاکی و ردا |
ترجمه: پیرو حقیقی آیین یارسان این است که «یار» به ارکان چهارگانۀ راستی و نیستی و پاکی و ردایی (عمل صالح و تحمل رنج و مشقت) پایبند و آراسته باشد.
2-2-5- طی هزار دون (درجه و منزل)
در باور اهل حق، انسان برای باریافتن به کمال لایق و واصلشدن به خدا باید هزار و یک درجۀ معنوی را طی کند. در کلام آمده است:
|
هزار و یک دون تو ها نه طالت |
|
اوسا منیران مور و قوالت |
ترجمه: در طالع تو هزار و یک دون نوشته شده است و پس از طی این دونها، آنگاه قباله و حکم تکامل تو را مینویسند.
پس از اینکه انسان جویای کمال و سعادت هزار و یک درجۀ کمال را یکی پس از دیگری کسب کرد، به جادانگی راه مییابد.
3-2-5- تبعیت محض از پیر
در باور مردمان اهل حق، پیر مقام و منزلتی مافوق یارسانیان دارد، همانطور که کاتولیکها پاپ را مصون از خطا میدانند (زیبایینژاد، 1384، ص. 242). از نظر یارسانیان، اوامر و فرامین پیر خدشهناپذیر است؛ از این رو، گفتارش مورد توجه تام جامعۀ اهل حق است، زیرا مراعات فرامینپذیر ضرورت آیینی دارد. در کلام میخوانیم:
|
چون پروانه وشم بریان پیر بو |
|
دستش و دامان پیر دستگیر بو |
ترجمه: پیر و مرید بهسان پروانه و شمع [باید عاشق و معشوق] باشند. مرید باید دستش در دست پیر باشد.
وقتی مرید جویای سعادت و آرامش در زندگی و بار یافتن به حق تعالی باشد، در سایۀ تبعیت و پیروی از پیر محقق میشود.
با بررسی نگرش دین مسیحیت و آیین اهل حق دربارۀ مظهریت انسان و کیفیت به کمال رسیدن او، نتایج زیر حاصل شد:
[1] Nicee
[2] Trinity