<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>الهیات تطبیقی</title>
    <link>https://coth.ui.ac.ir/</link>
    <description>الهیات تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شماره 36 تابستان 1405</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30346.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>نگرشی کل‌نگر و روشمند به جایگاه عهدین در فهم روایات با تأکید بر روایات تفسیری</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29590.html</link>
      <description>این &amp;amp;shy;پژوهش با بهره&amp;amp;shy;گیری از روش توصیفی-تحلیلی و از گذرگاه تطبیق و با نگاهی کل&amp;amp;shy;نگر، جایگاه عهدین را در فهم روایات واکاوی کرده و بدین رهیافت رسیده است که این کتاب‌ها‌ سراسر آمیخته با تحریف نیستند و با دو مبنایِ &amp;amp;laquo;اشتراکات بین‌الادیانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اعتبار پاره&amp;amp;shy;ای از گزاره&amp;amp;shy;ها&amp;amp;raquo;، می&amp;amp;shy;توانند در فهم روایاتِ متحدالموضوع مورد استناد قرار گیرند. گزاره&amp;amp;shy;های عهدینی که نسبت به گزاره&amp;amp;shy;های اسلامی در سه دستۀ &amp;amp;laquo;گزاره&amp;amp;shy;های موافق&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;گزاره&amp;amp;shy;های مخالف&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;گزاره&amp;amp;shy;های خاموش&amp;amp;raquo; جای می&amp;amp;shy;گیرند، از بُعد کیفی، نباید عملکردی مستقل و منفک از سایر معیارها در فهم روایات داشته باشند و از بُعد کمّی نیز باید دارای شمولیتی کامل و موضوع&amp;amp;shy;محور باشند؛ به &amp;amp;shy;گونه&amp;amp;shy;ای که هیچ&amp;amp;shy; داده&amp;amp;shy;ای فروگذار نشود. شایان بیان است که هر سه گزارۀ&amp;amp;shy; &amp;amp;laquo;موافق&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;خاموش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مخالف&amp;amp;raquo; - به ‌ترتیب اولویت - می&amp;amp;shy;توانند به عنوان یک قرینه در فهم مبهماتِ روایات، بسط مجملات، فهم تعقیدات و ... رهگشا باشند، به شرطی که در چارچوبِ کمّی و کیفی خود به &amp;amp;shy;کار گرفته شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنگری فلسفی مفهوم وحدت کیهان با تأکید بر دیالکتیک عقل و ماده در جهان‌شناسی رواقی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29833.html</link>
      <description>در جهان‌بینی رواقی، طبیعت نه‌ فقط تمامی پدیده‌های جهان فیزیکی را شامل می‌شود، به ‌عنوان نظمی عقلانی و هدفمند، بنیان وحدت کیهانی را شکل می‌دهد؛ اما اینکه چگونه، جای تأمل دارد. دربازخوانی متون کلاسیک رواقی و تحلیل فلسفی آن، روشن می‌شود طبیعت شبکه‌ای منسجم است که ازلوگوس سرچشمه می‌گیرد. لوگوس به‌ عنوان نیروی عقلانی حاکم، تمامی موجودات را در چارچوبی از قانونمندی و هماهنگی متقابل قرار می‌دهد. در چنین نگرشی، طبیعت تجلی خردی جهان‌شمول و مشیتی است که نظم کیهانی را تضمین می‌کند؛ نظمی که بر پایۀ رابطه‌ای علّی، چارچوبی ایجاد می‌کند که در آن، همه چیز هدفمند و هماهنگ عمل می‌کنند. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که طبیعت در نظام رواقی، صرفاً نیرویی ایستا نیست، بلکه نقشی فعال در هدایت و تنظیم تعامل میان تمامی اجزای کیهان دارد؛ زیرا کیهان دارای سلسله‌مراتبی منظم است و هر موجود درجایگاه خاص خود و در چارچوبی از هماهنگی کلی با سایر اجزا قرار دارد. طبیعت در این دیدگاه، نیرویی کل‌نگر و سامان‌دهنده است که همۀ عناصر جهان را در مسیری مشترک به سوی کمال و تحقق غایت نهایی سوق می‌دهد. از این ‌رو، طبیعت نیرویی حیات‌بخش و عقلانی است که به واسطۀ لوگوس، اجزای کیهان را به یک کلیت واحد پیوند می‌دهد. این انسجام فراگیر، جهان را به سیستمی منظم و عقلانی بدل می‌کند که در آن هیچ رویدادی بی‌هدف نیست و تمامی اجزا در خدمت حفظ وحدت کیهانی قرار دارند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>شخصیت‌شناسی مسیح: بررسی تطبیقی نقش‌های داوودی، هارونی و نبوی در طومارهای بحرالمیت و اناجیل چهارگانه</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29835.html</link>
      <description>این پژوهش شخصیت‌شناسی تطبیقی سه نقشِ مسیحایی - داوودی (بُعد پادشاهی)، هارونی (بُعد کاهنی) و نبوی - در طومارهای بحرالمیت و اناجیل چهارگانه را بررسی می‌کند. هدف مطالعه روشن‌سازی گونه‌های متفاوتِ انتظارات مسیحایی و چگونگیِ ترکیب، تفکیک یا بازتفسیر این نقش‌ها در دو بستر متنی متفاوت است. پژوهش بر پایۀ تحلیل تطبیقی و متن‌محورِ ۱۷ نسخۀ منتخب از طومارها و اناجیل چهارگانه انجام شد و از ترکیب تحلیل ساختاری متن و بررسی روایی، برای تحلیل آن استفاده شد؛ یعنی هر نقش بر اساس آنچه متن صریحاً می‌گوید، نمادها و واژگانِ مرتبط، و کارکردهای اجتماعی و دینی آن با نمونه‌های متن‌های مقابل مقایسه شد. یافته‌ها به‌ طور خلاصه نشان می‌دهد: (1) طومارهای بحرالمیت گرایش به تفکیکِ نقش‌ها و تأکید بر ساختارهای انتظاریِ جمعی دارند؛ به‌ ویژه تأکیدی جالب توجه بر مؤلفه‌های داوودی و هارونی مشاهده می‌شود. (2) اناجیل چهارگانه به ‌واسطۀ ساختار روایی و مسیح‌شناختی، گرایش به یکپارچه‌سازی یا بازتعریفِ هم‌پوشانِ این نقش‌ها دارند. در نتیجه، برخی از عناصرِ کاهنی یا نبوی در بافتِ مسیحامحورِ نقل روایت‌ها، به ‌گونه‌ای نو بازتعبیر می‌شوند. (3) همبستگی‌ها و تفاوت‌های بین دو مجموعه نشان‌دهندۀ روندهایی آمیخته‌ از اقتباس، مخالفت و بازتولید تئولوژیک است که پیوندهای تاریخی و اجتماعی میان جوامع قمران و کلیسای اولیه را نمایان می‌کند. نوآوری این مقاله در سه سطح است: ارائۀ چارچوب تحلیلی مشخص برای گونه‌شناسی نقش‌های مسیحایی؛ پی‌جویی روندهای انتقال متنی میان طومارها و اناجیل با اتکا به شاخص‌های ساختاری-روایی؛ و تبارشناسی پیامدهای تئولوژیک و اجتماعی این بازنمایی‌ها در فهم شکل‌گیری مسیحا در سنگ‌بنای مسیحیت آغازین. این نتایج برای پژوهش‌های آتی در مطالعات مسیحایی و تاریخ اندیشۀ دینی مبنای روش‌شناختی و مفهومی فراهم می‌آورد.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>‏‫‬‬‬‬‬‬‬تحلیل منزلت مردم در کلام شیعه برگرفته از قاعدۀ حسن و قبح عقلی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29898.html</link>
      <description>این پژوهش، با هدف بررسی جایگاه مردم در نظام الهیاتی شیعه، قاعدۀ حسن و قبح عقلی و تأثیرات آن بر تبیین رابطۀ انسان با خدا، نبوت و امامت را تحلیل می‌کند. این مطالعه با رویکردی تحلیلی-توصیفی و با بررسی متون سنتی کلامی و تحلیل آرای متکلمان شیعه، نشان می‌دهد اگرچه موضوع جایگاه مردم در تراث کلامی شیعه به صورت پراکنده و کم‌رنگ مطرح شده است، قاعدۀ حسن و قبح عقلی به عنوان محوری اساسی، امکان بازخوانی و توسعۀ این موضوع را فراهم می‌آورد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد این قاعده طبق نظر مشهور متکلمان، با تأکید بر استقلال عقل در تشخیص حسن و قبح، انسان را به عنوان موجودی مختار، مسئول و دارای کرامت ذاتی در نظام الهیاتی شیعه معرفی می‌کند. این قاعده نه فقط رابطۀ انسان با خدا را بر مبنایی عقلانی و اخلاقی استوار می‌سازد، بلکه نقش مردم در پذیرش نبوت و امامت را نیز به گونه‌ای نظام‌مند تبیین می‌کند. این رویکرد ظرفیت زیادی برای توسعۀ مباحث الهیاتی معاصر در حوزه‌هایی مانند فلسفۀ اخلاق، انسان‌شناسی دینی و الهیات سیاسی دارد. نفی نژادپرستی، نظام طبقاتی، آریستوکراسی از ثمرات این دیدگاه است که از سوی دیگر، زیر بنای اصلی بحث مردم‌سالاری دینی خواهد بود. بر این مبنا، قاعدۀ حسن و قبح عقلی می‌تواند به عنوان چارچوبی نوین برای بازسازی و توسعۀ الهیات شیعه در مواجهه با چالش‌های فکری و فلسفی جهان معاصر دربارۀ نگاه به مردم و سیاست استفاده شود. این قاعده، با تأکید بر الهی‌بودن انسان، پلی میان سنت کلامی شیعه و مباحث مدرن در حوزه‌های فلسفۀ دین و الهیات تطبیقی ایجاد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ساحت حال مراقبه در اندیشۀ مولانا و عزالدین کاشانی (با تأکید بر مثنوی معنوی و مصباح‌الهدایه)</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29760.html</link>
      <description>مراقبه&amp;amp;raquo; از احوال عرفانی و به معنای یقین بنده به نظارت خداوند بر احوال درونی سالک و مراقبت وی بر اعمال و رفتار و خواطر مذموم است. پژوهش حاضر با روش توصیفی از نوع مقایسه‌ای و تطبیقی با رویکرد تحلیلگری به این پرسش پاسخ داده است که نوع تلقی مولانا و عزالدین کاشانی و وجوه اشتراک و افتراق آن دو دربارۀ حال &amp;amp;laquo;مراقبه&amp;amp;raquo; چه بوده است. نتایج نشان می‌دهد مراقبه با ریاضت و خلوت پیوندی استوار دارد. کاشانی مراقبه را مرتبة اعلای خلوت می‌داند؛ اما مولوی در تبیین مراقبه، مرزهای معنای متفاوتی قائل نیست. هر دو به تهذیب نفس، قرب الهی و عبور از دنیای محسوسات به سوی حقیقت قدسی اعتقاد دارند، با این تفاوت که کاشانی بیشتر بر شریعت و مراتب سلوکی تأکید دارد، در حالی که مولانا با رویکرد شهودی و تمثیلی به مراقبه می‌نگرد. این تفاوت‌ها در موضوعاتی همچون تقلیل طعام، خواب، کلام، و ذکر مشهود است. در مجموع، هر دو به مراقبه به ‌مثابۀ راهی برای رسیدن به حقیقت، آگاهی و مشاهدآ اشراقات الهی نگاه می‌کنند، هرچند نگاه مولانا بیشتر به جنبه‌های کیفی و شهودی است و دیدگاه کاشانی بر جنبه‌های تربیتی و شریعتی متمرکز است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراسوی حکمرانی دینی و حکمرانی بر دین: جست‌وجوی راه سوم در اندیشۀ اسپینوزا و علامه طباطبایی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29792.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی تطبیقی-ترکیبی، رابطۀ مناقشه‌برانگیز دین و حکومت در اندیشۀ باروخ اسپینوزا و علامه سید محمدحسین طباطبایی را بازخوانی می‌کند. مسئلۀ اصلی پژوهش، فراتر از مقایسۀ صرف، این است که چگونه می‌توان از گفت‌وگوی میان دو پارادایم متعارض &amp;amp;laquo;حکمرانی دولت بر دین&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حکمرانی دینی&amp;amp;raquo; به یک چشم‌انداز جدید برای تعامل سازنده میان مرجعیت سیاسی و معنوی دست یافت. یافته‌ها نشان می‌دهد اسپینوزا، در پاسخ به بحران‌های الهیاتی-سیاسی، نظریۀ &amp;amp;laquo;حکمرانی بر دین&amp;amp;raquo; را برای تأمین صلح و امنیت صورت‌بندی می‌کند. در مقابل، علامه طباطبایی با اتکا بر &amp;amp;laquo;فطرت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اعتباریات&amp;amp;raquo;، نظریۀ &amp;amp;laquo;حکمرانی دینی&amp;amp;raquo; را به عنوان نظامی جامع برای سعادت بشر ارائه می‌دهد. این پژوهش با قراردادن این دو دیدگاه در یک گفت‌وگوی انتقادی، استدلال می‌کند واقع‌گرایی اسپینوزا در مدیریت عواطف انسانی و تأکید او بر نظم مدنی، می‌تواند جنبه‌های آرمانی نظریۀ علامه را کارآمدتر کند. متقابلاً، مفهوم &amp;amp;laquo;فطرت&amp;amp;raquo; در اندیشۀ علامه می‌تواند مبنایی متعالی و معنادار برای &amp;amp;laquo;خیر عمومی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عدالت&amp;amp;raquo; فراهم آورد و از تبدیل‌شدن دولت به یک قدرت خودبسنده جلوگیری کند. در نهایت، این پژوهش الگوی &amp;amp;laquo;همکاری انتقادی دین و دولت&amp;amp;raquo; را به عنوان یک سنتز مفهومی پیشنهاد می‌دهد که در آن، دولت حافظ نظم و آزادی است، در حالی که دین به مثابۀ منبع ارزش‌گذار و جهت‌دهنده، مشروعیت و غایت اخلاقی آن را تأمین می‌کند.این پژوهش با قراردادن این دو دیدگاه در یک گفتگوی انتقادی، استدلال می‌کند که واقع‌گرایی اسپینوزا در مدیریت عواطف انسانی و تأکید او بر نظم مدنی، می‌تواند جنبه‌های آرمانی نظریه علامه را کارآمدتر سازد. متقابلاً، مفهوم &amp;amp;laquo;فطرت&amp;amp;raquo; در اندیشه علامه می‌تواند مبنایی متعالی و معنادار برای &amp;amp;laquo;خیر عمومی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عدالت&amp;amp;raquo; فراهم آورد و از تبدیل شدن دولت به یک قدرت خودبسنده جلوگیری کند. در نهایت، این تحقیق الگوی &amp;amp;laquo;همکاری انتقادی دین و دولت&amp;amp;raquo; را به عنوان یک سنتز مفهومی پیشنهاد می‌دهد که در آن، دولت حافظ نظم و آزادی است، در حالی که دین به مثابه منبع ارزش‌گذار و جهت‌دهنده، مشروعیت و غایت اخلاقی آن را تأمین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«حرکت از چندخدایی فرهنگ جاهلی بسوی تک‌خدایی فرهنگ قرآنی» (بررسی تاریخی، زبانی و دین شناختی)</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_27511.html</link>
      <description>یکی از مسائل انسان ها در هر جامعه ای اعم از خرد و کلان، رشد و پویایی تحول آفرین در مسیر تعالی و پیشرفت بوده و می باشد. از این رو مطالعه و تحلیل واقعی حرکت جوامع و فرهنگ ها به همراه ریشه ها، علل و مراحل نوگرایی و تطور آنها همواره مورد کاوش جامعه‌شناسان و فرهنگ‌پژوهان بوده است؛ مطالعه موردی بررسی تغییر و تحول در جامعه عرب قبل از نزول قرآن از جاهلیت به سوی فرهنگ قرآنی نیز می تواند تجارب، الگوها و راهکارهایی را برای تعالی جوامع انسانی پیشنهاد کند؛ زیرا قرآن و پیام‌آورش با حرکتی تردیدناپذیر در جهانبینی، اخلاق و رسوم از مجرای تغییرات ریشه دار لغوی و معنایی، به تحولی بنیادین در حوزه باورها و مناسک، فرهنگ و انگاره ها و همچنین زبان و ادبیات اعراب جاهلی پرداختند. این حرکت الهی با رد پایه های مادی اندیشی فرهنگی، نظام خدایان و نیز مسئولیت‌ناپذیری مکیان را زیر سوال برده و در رویکرد مبدا و معادی مخاطبین اولیه عصر نزول تردید ایجاد کرد. این تحقیق در صدد است تا با مطالعه مقایسه ای دو گفتمان جاهلیت و اسلام، نحوه گذار از دوران جاهلی به قرآنی را با تکیه بر الگوهای انسان شناسی در زندگی روزمره مردمان عرب بررسی نماید. در نتیجه علاوه بر گردآوری اطلاعات و داده های کتابخانه ای، با روش پژوهش تطبیقی پیش می رود تا ضمن بررسی سِیر تحولات انجام پذیرفته، الهام بخش جوامع انسانی و اسلامی در راستای ارتقاء وضعیت موجود به مطلوب باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی مظهریت انسان در آیین اهل‌حق و مسیحیت در کمال‌یابی انسان</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29648.html</link>
      <description>چکیده
آیین اهل حق در قرون اولیه هجری قمری در غرب ایران در بین مردم کُرد پدیدار شد. این آیین در عین حال که ریشه در فرق انشعابی از اسلام دارد، اما برخی از آموزه‌هایش تحت تأثیر ادیان باستانی و ادیان ابراهیمی قبل از اسلام مانند مسیحیت بوده‌است. پیروان این آیین به خداوند یکتا باورمند هستند و مبنای بنیادین آن، تجلی خداوند است. این مقاله به این پرسش پاسخ داده‌است که آیین اهل حق در چه مسائلی با دین مسیحیت وجه اشتراک دارد؟ یافته‌های پژوهش نشان داده‌است که آیین اهل حق برپایۀ فاعلیت بالتجلی خداوند، انسان‌های برجسته را مجلای ذات(فیض) حق تعالی می‌داند و برای انسان متجلی از ذات(فیض) که مظهر خداوند به شمار رفته‌است، اوصاف الوهی قائل است. این اندیشه تحت تأثیر نگرش مسیحیان بوده‌است که حضرت عیسی مسیح (ع) را جزو اقانیم سه گانه دانسته‌اند و اوصاف الوهی به حضرت عیسی مسیح(ع) داده‌اند.
این مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی با شیوۀ کتابخانه‌ای و میدانی با تکیه بر متون اولیه و اصلی اهل حق به بررسی مظهریت انسان و کیفیت کمال‌یابی انسان در آیین اهل حق و دین مسیحیت پرداخته است. بررسی آموزه‌ها و شرایط کمال‌یابی انسان در اهل حق و مسیحیت از دیگر اهداف این مقاله است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«عقلانیت متعادل» و مبانی رشد عقلانی در اندیشه علامه طباطبایی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29878.html</link>
      <description>رشد عقلانیت، مفهومی بنیادین درفلسفه اسلامی، برآمده از پیوند هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی است. خلاء پژوهشی درتبیین جامع و نظام‌مند سازوکار رشد عقلانی، به‌ویژه ازمنظر علامه طباطبایی، ضرورت تحقیق را آشکار می‌سازد. . پرسش اصلی پژوهش این است که: «مبانی رشد عقلانیت از منظر علامه طباطبائی چیست و چگونه می‌توان این مبانی را در مواجهه با چالش‌های عقلانیت مدرن فهمید؟». در این راستا، فرآیند تدریجی ارتقاء عقل از درک مراتب هستی و حقایق فراحسّی تا تعقل حضوری موردکاوش قرار می-گیرد؛ جایی که عقل نه ابزار صرف تحلیل، بلکه نیرویی برای کمال وجودی انسان است. روش تحقیق، تحلیلی-تفسیری، مبتنی بر بازخوانی مستقیم و دقیق آثار فلسفی و تفسیری علامه است. این مطالعه، با تطبیق میان عقل نظری وعملی، چارچوبی برای «عقلانیت متعادل» ارائه می‌دهد که با اصول عقل فلسفی سازگار بوده و نسبت وحی، شهود و هدایت را در تراز عقل قرار می‌دهد. دستاورد پژوهش، تبیین مبانی رشد عقلانی به‌مثابه فرآیندی نظام‌مند و هدف‌دار درپیوند با مراتب وجود، سنخیت عقل و واقع، اصل علیت، و غایتمندی هستی است. یافته‌ها حاکی از آن است که عقلانیت متعادل در اندیشه علامه، تلفیقی ازعقل نظری، عملی وشهودی است که با هدایت وحی به کمال می‌رسد. این الگو، ساختاری فراگیر و پویا برای عقلانیت انسانی فراهم می‌آورد و می‌تواند در مواجهه با چالش‌های عقلانیت مدرن راهگشا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معنویت سکولار در ایران معاصر: یک تحلیل انتقادی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29891.html</link>
      <description>چکیده
این مطالعه به بررسی انتقادی پدیده نوظهور معنویت سکولار در بستر ایران معاصر، جامعه‌ای که از نظر تاریخی با پایبندی عمیق مذهبی شناخته می‌شود، می‌پردازد. در حالی که دینداری سنتی و مبتنی بر شریعت مدت‌هاست که هویت ایرانی را شکل داده است، روندهای فعلی حاکی از دگرگونی در رعایت اصول دینی است که دیگر بسیاری از مؤمنان را به طور کامل راضی نمی‌کند. این تغییر، راه را برای ظهور «معنویت مدرن» هموار کرده است که با تأکید بر ترکیبی از میراث دینی شرقی و سنت‌های عقلانی غربی، رویکردی بدیع و معنامحور به تعالی ارائه می‌دهد. این تحقیق با بهره‌گیری از بینش‌های استاد مصطفی ملکیان، ریشه‌ها و زمینه تاریخی معنویت مدرن در ایران را روشن می‌کند و عوامل مؤثر در ظهور آن را بررسی می‌کند. این تحلیل نشان می‌دهد که این الگوی سکولار، با نادیده گرفتن گسترده ابعاد ماوراءالطبیعه و جنبه‌های متعالی هویت انسانی، محدودیت‌های اساسی را ایجاد می‌کند. سرانجام این مطالعه نتیجه می‌گیرد که تفاسیر سکولار از معنویت در نهایت ممکن است در برآوردن نیازهای عمیق معنوی ایرانیان معاصر ناکام بمانند.

کلمات کلیدی: دینداری؛ معنویت سکولار؛ عقلانیت؛ مدرنیته؛ دنیاگرایی؛ انکار متافیزیک.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مؤلفه‌های فهم دین در اندیشه محمدتقی مصباح یزدی و مصطفی ملکیان- یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29943.html</link>
      <description>دین همواره به‌عنوان یکی از ارکان اصلی مشروعیت و حاکمیت در ایرانِ پس از انقلاب اسلامی مطرح بوده است. از همین رو، تلاش‌های نظری و گفتمانی گوناگونی برای فهم، تبیین و بازخوانی دین شکل گرفته که در میان آن‌ها دو جریان «اسلام سنتی» و «روشنفکری دینی» جایگاه برجسته‌تری دارند. پژوهش حاضر با تمرکز بر آرای دو متفکر برجسته، یعنی آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی و مصطفی ملکیان، به‌عنوان نمایندگان شاخص این دو جریان، در پی واکاوی و تبیین مؤلفه‌ها و سازوکارهای فهم دینی در اندیشه آنان است. روش تحقیق، کیفی و مبتنی بر تحلیل مضمون سه‌مرحله‌ای استرلینگ است که با بهره‌گیری از پاره‌گفتارها و آثار مکتوب این دو اندیشمند، مضامین بنیادین استنباط شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در اندیشه ملکیان سه مضمون فراگیر «تغییرپذیری در معرفت دینی»، «عقلانی‌سازی باورهای دینی» و «اخلاق و معنویت به‌عنوان بنیان دینداری» برجسته است؛ در حالی‌که در نگاه آیت‌الله مصباح، سه مؤلفه «ضرورت تبیین باورهای اعتقادی»، «جامعیت‌نگری در دین» و «تکلیف‌گرایی ایمان‌مدار» نقش محوری دارند. این تمایز نشان‌دهنده تفاوتی بنیادین در مبانی معرفت‌شناختی، روش‌شناختی و غایت‌گرایانه این دو رویکرد نسبت به فهم دین است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش شواهد خصوصی در گریز از توقف داوری معرفتی (لاادریگرایی) درباب وجود خدا</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29978.html</link>
      <description>بنابر رویکرد قرینه‌گرایانه، موضع نهایی دربرابر گزاره‌ها حاصل هماوردی قرائن موافق و مخالف است و توجیه گزاره از مسیر تعیین تکلیف همه قرائنِ در دسترس می‌گذرد. برخلاف خداباور و خداناباور که قرینه را درنهایت به سود باور خود می‌دانند، لاادریگرا قرینه را بی‌طرف می‌انگارد که این امر یا ناشی از ابهام در اصل چیستی قرینه، ناکامی تک‌تک قرینه‌های در دسترس در فرآیند اثبات مدعا و یا تکافؤ و هم‌وزنی آنهاست که این عوامل، داوری معرفتی درباب این مسأله را متوقف می‌کنند. مقصود از قرینه در این مسأله معمولاً قرینه عمومی است که همگان امکان دسترسی به آن را دارند. گاه اتفاق می‌افتد که قرینه‌ای خصوصی و غیرقابل اشتراک‌گذاری به نفع یک طرف گزاره محقق می‌شود. حال باید دید آیا این قرینه، توان مقابله با قرینه عمومی و برتری بر آن را دارد و توقف داوری معرفتی را مرتفع می‌کند یا خیر. اعتبار شواهد خصوصی هم در حالت عادی و هم در حالت تعارضِ با شواهد عمومی، محل اختلاف است. طبق یافته این پژوهش، این شواهد در معضلات معرفتی که فرد به سمت لاادری‌گرا شدن پیش می‌رود، معتبر و  کارآمد است؛ اما به دو شرط: (1) بر اعتبار معرفتیِ آنها دلایلی اقامه شده باشد (وجود شاهد بر شاهد)؛ (2) قوت شواهد عمومیِ معارض به حدی نباشد که تقارن نامأنوسی بین آنها شکل گیرد. آنگاه برای گریز از توقف داوری معرفتی که ـ جایگاهی استوار و حالتی پسندیده در معرفت‌شناسی نیست ـ این شواهد مؤثر خواهند بود و باور متعلق خود را اثبات خواهند کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه دیدگاه غیاث الدین دشتکی و جوادی آملی درباره عوامل سلوک با نگاه مبناشناختی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30111.html</link>
      <description>سالک در سلوک حقیقی با شناخت ومعرفت صحیح و با راهنمایی مرشدی که خود طی طریق کرده، می‌تواند به والاترین کمال خود که شهود ذات حق است، برسد. نوشتار پیش رو عوامل سلوک را با تحلیل مبنا شناختی از دیدگاه غیاث الدین دشتکی وجوادی آملی مقایسه می‌کند تا به رابطه مبانی فلسفی و روشهای سلوک همچنین رابطه میان آراء دو اندیشمند بپردازد. این تحقیق از حیث روش توصیفی- تحلیلی است. دشتکی مراتب سلوک را در قالب مقاماتی مانند عزم و اصولی مانند زهد و تفکر و متممات سلوک مانند توحید، اتحاد و وحدت بر می‌شمارد. در سوی دیگر جوادی آملی از فقر، ولایت و.. به عنوان عوامل سلوک، از سفرهای چهارگانه به عنوان مراحل سلوک و از شهود، وحدت و فنا به عنوان غایت سلوک نام برده است. با مقایسه بین روشهای سلوک و مبانی دیده می‌شود که عوامل سلوک از دیدگاه  این دو اندیشمند تحت تاثیر اندیشه های ایشان در هستی شناسی، معرفت شناسی و انسان شناسی آنهاست. این دو دیدگاه علیرغم شباهت‌های زیادی که نشان‌دهنده تاثیرپذیری احتمالی است، در بعضی موارد تفاوت دارد از جمله تاکید جوادی آملی بر عقلانیت و جنبه اجتماعی عرفان در آثار او.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی ارتداد در دین زرتشتی با اسلام برپایۀ ادبیات پهلوی دوران ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30116.html</link>
      <description>موضوع ارتداد یکی از بحث برانگیز ترین مباحث مذهبی دوران معاصر بوده است و باید گفت که در میان بسیاری از ادیان،بالاخص ادیان توحیدی میتوان به قرابتها و تشابهات قابل تأمل و معناداری در مورد حکم ارتداد دست یافت.در این مقاله تلاش شده تا سوابق تاریخی و فقهی ارتداد در دو آئین زرتشتی و اسلام مورد بررسی قرار گرفته و دیدگاهی مقایسه ای به خواننده داده شود.کتب حقوقی و پهلوی زرتشتی در عهد ساسانی و قرون اولیه اسلامی مانند مادیان هزار دادستان،وندیداد،روایات پهلوی،دادستان دینی،روایت موبد امید و آثاری از این دست به بیان مطالبی درخصوص تغییر مذهبی اسرای مسیحی،منشاء ارتداد، مجازات اخروی و دنیوی مرتد، قیمومّیت و سرپرستی،فرایند توبه،مالکیت،نکاح و زناشویی،مهلت بازگشت و پاکیزگی مرتد پرداخته اند.در قرآن و آرای فقهای بزرگ اسلام نیز در فِرَق مختلف و همچنین براساس متون تاریخ اسلام مطالب فراوان وکاملی دربارۀ موضوع ارتداد وجود دارد.نویسندگان مقاله تلاش نموده اند با بیان وجوه مختلف ارتداد در هر دو آئین به بررسی تطبیقی این موضوع پرداخته و نقاط اشتراک و افتراق آنرا برای خواننده روشن نمایند.مواردی چون منشاء اهریمنی ارتداد و مجازات اخروی مرتد،مجازات دنیوی «مهدورالدّم» در اسلام و «مرگ ارزان» در زرتشتی،مهلت بازگشت یک ساله در زرتشتی و مهلت سه روزه در اسلام برای مرتد ملی،اجرای قانون انسانهای بدوی و خروج اموال از ید مرتد،ناپاکی،گسستن پیوند زناشویی و همچنین تشابهاتی در شرایط محرز شدن ارتداد از موارد قابل اشاره می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Two New Components of Spiritual Intelligence: A Mulla Sadra-based Integration of Practical Wisdom and Theoretical Wisdom</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30144.html</link>
      <description>Contemporary research on spiritual intelligence (SI) finds a rich parallel in Mulla Sadra&amp;amp;rsquo;s concept of the "instinct of wisdom", which this study re-conceptualizes as "wisdom intelligence" (WI). Using a descriptive-analytical method, this study aims to shed light on the multiple dimensions of SI. In this study, criteria such as cross-checking, suddenness, spontaneity, unpredictability, correspondence with distant or future events, and consistency with reason, religion, and ethics are examined. This research identifies two new, essential components of SI. The first is the ability to navigate the complex, non-linear path of spiritual growth, recognizing both obstacles and catalysts. The second is the critical capacity to assess the authenticity of mystical inspirations and intuitions that are central to genuine spiritual experiences. Mulla Sadra&amp;amp;rsquo;s philosophy provides specific criteria for this assessment, including the mystical experience&amp;amp;rsquo;s consistency with reason and ethics, and its confirmation by a realized sage&amp;amp;mdash;a principle rooted in Sufi traditions like the documentation of spiritual biographies (tadhkira) as well as the preservation of lineages of authorization (silsila of ijazat). This research offers fresh insight into the intricate interplay between contemporary discourse on the epistemic value of mystical experiences and new components of spiritual intelligence, bridging Islamic philosophy with mystical education.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی تجربه دینی از دیدگاه رودلف اتو و ویلیام جیمز</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30206.html</link>
      <description>ویلیام جیمز و رودلف اتو دو نگرش متفاوت اما مکمل از تجربه دینی ارائه می‌دهند. جیمز با رویکرد روان‌شناختی، بعد سوبژکتیو و کارکردی تجربه دینی را روشن می‌سازدو اتو با رویکرد پدیدارشناسانه ـ الهیاتی، بعد ابژکتیو و محتوایی تجربه دینی را تبیین می‌کند.این مقاله با رویکردی توصیفی - تحلیلی به بررسی دیدگاه جیمز و اتو درباب تجربه دینی می­پردازد. هدف مقاله مقایسه دو رویکرد متفاوت از تجربه دینی است. جیمز با روش تجربی-روان‌شناختی و توجه به تنوعات تجربه دینی و کارکردهای روانی و معرفتی آن‌ها پاسخ می‌دهد و اتو با مفهوم نومینوس روی بعد «غیرعقلانی» و «بی‌واسطه » تجربه تأکید می‌کند. مقاله حاضر تلاش می‌کند: ۱) نقاط اشتراک را نشان دهد، ۲) نقاط افتراق معرفتی و روش‌شناختی را باز کند ، ۳) جنبه‌های نوآورانه هر کدام را برای مطالعات معاصر در تجربه دینی روشن سازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که دیدگاه‌های روش‌شناختی جیمز و اتو را ‌می توان به  صورت مکمل  فهمید زیرا ترکیب این دو رویکرد، الگویی جامع‌ ارائه می‌کند که در آن تجربه دینی به‌مثابه رخدادی  روان‌شناختی و الهیاتی فهم ‌شود؛ رخدادی که هم ساختار آگاهی انسان را دگرگون می‌کند (جیمز) و هم مواجهه حضوری با امر قدسی را رقم می‌زند (اتو).</description>
    </item>
    <item>
      <title>تصویر کلامی زن به مثابه شاخص تحریف: تحلیل تطبیقی پارادایم‌های آفرینش، گناه و شریعت در قرآن و عهدین</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30252.html</link>
      <description>مسئله «تحریف متون مقدس»، به‌ویژه کتاب مقدس (عهدین)، از دیرباز یکی از چالش‌های بنیادین در الهیات تطبیقی بوده است. پژوهش حاضر با فراتر رفتن از رویکردهای سنتیِ تاریخی و نقد متنی، یک شاخص محتوایی-کلامی نوین برای سنجش تحریف ارائه می‌دهد: «تصویر کلامی زن». این رویکرد بر این پیش‌فرض استوار است که نگاه یک متن مقدس به زن، بازتابی مستقیم از پارادایم الهیاتی آن در باب مفاهیمی چون عدالت، حکمت و کرامت انسانی است.
این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تطبیقی، به مقایسه سه پارادایم کلیدی انسان‌شناسی زن در قرآن و عهدین می‌پردازد: ۱. پارادایم آفرینش (هستی‌شناسی)، ۲. پارادایم گناه (رستگاری‌شناسی)، و ۳. پارادایم شریعت (حقوق و احکام).
یافته‌ها نشان می‌دهد که عهدین پارادایمی را ترسیم می‌کنند که در آن، زن به لحاظ هستی‌شناختی، ثانوی و طفیلیِ مرد (خلقت از دنده)؛ به لحاظ رستگاری‌شناختی، مسئول اصلی گناه نخستین و دروازه ورود شر به جهان؛ و به لحاظ تشریعی، موجودی تحت قیمومیت، به لحاظ آیینی ناپاک و فاقد استقلال کامل است. در مقابل، قرآن پارادایمی مبتنی بر یگانگی در سرشت (نفس واحده)، مسئولیت مشترک در خطا و توبه، و کرامت و اهلیت حقوقی مستقل را برای زن به رسمیت می‌شناسد.
این تضاد پارادایمیک بنیادین و آشتی‌ناپذیر، که با اصول عقلی و کلامیِ عدالت و حکمت الهی ناسازگار است، به مثابه شاهدی مستقل بر وقوع تحریف محتوایی (معنوی) در عهدین و فاصله گرفتن آن از منبع اصیل وحی عمل می‌کند. این پژوهش، ضمن ارائه الگویی نوین برای تحریف‌سنجی، بر ضرورت بازخوانی انتقادی اسرائیلیات در تفاسیر اسلامی نیز تأکید می‌ورزد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اعتراض قدسی در مواجهه با آثار مخرب روانی بیماری</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30259.html</link>
      <description>الهیات اعتراض، جریانی نوین در الهیات معاصر است که پس از فاجعه هولوکاست پدید آمد و بر حق انسان برای اعتراض و شکایت به خداوند در مواجهه با شر و رنج تأکید دارد. این مقاله با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، مبانی نظری الهیات اعتراض را در دو حوزه یهودی-مسیحی و اسلامی بررسی کرده و به طور ویژه تجلیات آن را در متون کلاسیک اسلامی، از جمله آیات قرآن کریم، دعاهای معصومین (علیهم‌السلام) تحلیل می‌نماید. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که الهیات اعتراض در مواجهه با رنج و بیماری، تفاوت اساسی با الهیات سنتی صبر و تسلیم دارد و رویکردی قربانی‌محور، عملگرایانه و امیدبخش ارائه می‌دهد که بیماران را به بیان صادقانه درد و اعتراض مؤدبانه به درگاه خداوند تشویق می‌کند. این رویکرد در تقویت باور معنوی، کاهش اضطراب روانی و بازسازی رابطه بیمار با خداوند نقش مؤثری ایفا می‌کند. همچنین الهیات اعتراض در بستر فرهنگ اسلامی قابل تطبیق بوده و می‌تواند به عنوان راهکاری نوین در مراقبت معنوی بیماران در کشورهای اسلامی مورد استفاده قرار گیرد. مقاله ضمن تأکید بر حق مشروع شکایت به خدا به عنوان بخشی از تجربه ایمانی، به نقد و بررسی چالش‌های سنتی و فرهنگی این رویکرد نیز می‌پردازد و ضرورت آموزش و اصلاح نگرش‌ها را برای تسهیل پذیرش آن مطرح می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنش‌های دیالکتیکی الهیاتی و عقلانی نظام جامعه شناختی ماکس وبر</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30271.html</link>
      <description>اخلاق و الهیات پروتستانی در اندیشۀ ماکس وبر مبنایی برای تحلیل این مسئله فراهم می‌آورند که چرا اقتصاد سرمایه‌داری در مکان و زمانی خاص، یعنی اروپای غربی و آمریکای سده هجدهم و نوزدهم میلادی پدیدار گردید. وبر برای تحلیل این وضعیت تاریخی از روش‌شناسی ویژه‌ای بهره می‌گیرد که ترکیبی از تحصل‌گرایی پوزیتویسمی به علاوه مفهوم‌گرایی ایدئالیسم آلمانی است. این دوگانگی روشی در سطح تئوریک هم خود را نشان می‌دهد و در نهایت اندیشۀ وبری را به سوی دیالکتیکی سوق می‌دهد که تنش بین الهیات و اخلاق پروتستانی معطوف به رستگاری اخروی از یک جهت، و اقتصاد و عقلانیت ابزاری معطوف به جهان مادی از جهت دیگر را، به اوج می‌رساند. بررسی و تحقیق ما در این مقاله بر آن است که نشان دهد چگونه اخلاق پروتستانی معطوف به رستگاری اخروی به وجهی دیالکتیکی به عقلانیتی اقتصادی معطوف به انباشت سرمایه منجر می‌شود. همچنین این انباشت ثروت مادی چگونه الهیات مسیحی پروتستانی را سوی سکولاریسمی خزنده می‌برد. سکولاریسمی که در نهایت حامل عقلانیتی ابزاری و بروکراتیک و معطوف به قدرت و ثروت مادی است. این عقلانیت مادی هم بخ نوبۀ خود به نحوی دیالکتیکی، آبستن ناعقلانیتی است که در چهرۀ شخصیت کاریزماتیک بروز می‌یابد. وهله‌های مفهومی این دیالکتیک، همان مفاهیم اصلی یا نمونه‌های آرمانی هستند که وبر از آنها برای تحلیل و تفسیر تاریخی استفاده می‌کند و در عین حال که به آرمانی بودن و سرشت اتوپیایی این مفاهیم تاکید دارد، سعی می‌کند که آنها را به شیوه‌ای تحصلی از آزمون تجربی گذر دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی رویکرد تاریخ‌‌گرایی به مسیح‌شناسی قرآن در سدۀ هفتم میلادی در کتاب پیامبری دیگر</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30344.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی–انتقادی به کتاب «پیامبری دیگر» اثر خورشیده و اشتوش می‌پردازد و به بازخوانی انتقادی رویکرد تاریخ‌گرایی نسبت به مسیح‌شناسی قرآن در بستر سدۀ هفتم میلادی اختصاص دارد. اهمیت پژوهش در آن است که نویسندگان با تکیه بر زمینه‌های تاریخی و الهیات یهودی–مسیحی، تصویر حضرت عیسی(ع) در قرآن را بازتابی از تعامل پیامبر اکرم(ص) با جریان‌های نوپدید و واگرا در جزیره العرب دانسته و سبک بیانی قرآن را محدود به روایت‌های شفاهی و فاقد هویت مستقل معرفی کرده‌اند. مسئلۀ اصلی مقاله این است که آیا تصویر حضرت عیسی(ع) در قرآن برخلاف رویکرد تاریخ‌گرایی از استقلال الهیاتی و سبک بیانی خاص خود برخوردار است و چه نقدهایی بر این رویکرد در فهم شخصیت آن حضرت وارد است. هدف پژوهش، نقد رویکردهای تقلیل‌گرایی در مطالعات دینی و ارائه امکان فهم استقلال الهیاتی و بیانی قرآن در مواجهه با الهیات مسیحی است. روش تحقیق براساس مطالعه بین‌رشته‌ای، شیوه تحلیلی-انتقادی و چارچوب نظری نقد تاریخ‌گرایی و سبک‌شناسی قرآنی استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد که رویکردهای تاریخ‌گرایی موجب تقلیل مفاهیم قرآنی و نادیده‌گرفتن سبک نو و مستقل قرآن می‌شوند. در مقابل، قرآن کریم با نقد فراتاریخی دیدگاه‌های نادرست مسیحیان، شخصیت رسالی حضرت عیسی(ع) را با صراحت تبیین کرده و مفاهیمی چون کلمه، آیه و مبارک بودن را به‌ منزلۀ شاخص‌های جایگاه رفیع و الهی آن حضرت معرفی می‌کند.  براین اساس قرآن با حفظ استقلال الهیاتی و سبک بیانی خود، تصویری نو و فراتاریخی از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب الهیات معاصر در بازی‌ها و اسباب‌ بازی‌های دینی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30345.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، با گسترش  رسانه و فرهنگ مصرف، دین از قلمرو نهادهای رسمی و آیین‌های سنتی فراتر رفته و در عرصه‌ی کالا، سرگرمی و تجربه‌ی روزمره حضور یافته است. در این میان، بازی‌های دینی و عروسک‌های مذهبی به‌عنوان ابزارهای آموزشی و فرهنگی، تجلی آشکاری از این دگرگونی به‌شمار می‌آیند. هدف مقاله، تحلیل این پدیده در دو سطح است: نخست، بازی دینی به‌منزله‌ی تداوم سنت آیینی و آموزشی دین، یعنی بازآفرینی امر مقدس در قالب تجربه‌ی بدنی و نمادین؛ و دوم، بازی دینی به‌مثابه‌ی تجلی الهیات مصرفی معاصر، یعنی کالایی‌شدن ایمان و تبدیل مفاهیم الهیاتی به تجربه‌ای لذت‌بخش و قابل خرید. مقاله با تکیه بر چارچوب نظری «بازی و آیین» (هوی‌زینگا، کایوا، ترنر) و نظریه‌ی «کالایی‌شدن دین» (بودریار، میلر) نشان می‌دهد که بازی‌های دینی عرصه‌ای دوسویه‌اند: از یک‌سو در انتقال آموزه‌های دینی و تربیت اخلاقی نقش دارند، و از سوی دیگر، به تقدس‌زدایی، سطحی‌سازی ایمان و شکل‌گیری الهیات مصرفی منجر می‌شوند. نتیجه‌ی نهایی پژوهش آن است که بازی‌های دینی بازتابی از تحولات الهیات زمانه در عصر رسانه و بازارند، الهیاتی که در آن مرز میان ایمان، تخیل و مصرف در حال فروریختن است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
