<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>الهیات تطبیقی</title>
    <link>https://coth.ui.ac.ir/</link>
    <description>الهیات تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>دوره 17، شماره 31405</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30445.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>اعتراض قدسی در مواجهه با آثار مخرب روانی بیماری</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30259.html</link>
      <description>الهیات اعتراض جریانی نوین در الهیات معاصر است که پس از فاجعۀ هولوکاست پدید آمد و بر حق انسان برای اعتراض و شکایت به خداوند در مواجهه با شر و رنج تأکید دارد. این مقاله با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، مبانی نظری الهیات اعتراض را در دو حوزۀ یهودی-مسیحی و اسلامی بررسی و به طور ویژه تجلیات آن را در متون کلاسیک اسلامی، از جمله آیات قرآن کریم و دعاهای معصومین (علیهم‌السلام)، تحلیل می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد الهیات اعتراض در مواجهه با رنج و بیماری، تفاوت اساسی با الهیات سنتی صبر و تسلیم دارد و رویکردی قربانی‌محور، عملگرایانه و امیدبخش ارائه می‌دهد که بیماران را به بیان صادقانۀ درد و اعتراض مؤدبانه به درگاه خداوند تشویق می‌کند. این رویکرد در تقویت باور معنوی، کاهش اضطراب روانی و بازسازی رابطۀ بیمار با خداوند نقشی مؤثر ایفا می‌کند. همچنین، الهیات اعتراض در بستر فرهنگ اسلامی قابل تطبیق است و می‌تواند به عنوان راهکاری نوین در مراقبت معنوی بیماران در کشورهای اسلامی استفاده شود. مقاله ضمن تأکید بر حق مشروع شکایت به خدا به عنوان بخشی از تجربۀ ایمانی، چالش‌های سنتی و فرهنگی این رویکرد را نیز نقد و بررسی و ضرورت آموزش و اصلاح نگرش‌ها را برای تسهیل پذیرش آن مطرح می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسۀ دیدگاه غیاث‌الدین دشتکی و جوادی آملی دربارۀ عوامل سلوک با نگاه مبناشناختی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30111.html</link>
      <description>سالک در سلوک حقیقی با شناخت و معرفت صحیح و با راهنمایی مرشدی که خود طی طریق کرده، می&amp;amp;shy;تواند به والاترین کمال خود که شهود ذات حق است، برسد. نوشتار پیش رو عوامل سلوک را با نگاه مبناشناختی از دیدگاه غیاث‌الدین دشتکی وجوادی آملی مقایسه می‌کند تا رابطۀ مبانی فلسفی و روش‌های سلوک و همچنین، رابطۀ میان آرای دو اندیشمند را بررسی کند. این پژوهش از نظر روش توصیفی - تحلیلی است. دشتکی مراتب سلوک را در قالب مقاماتی مانند عزم و اصولی مانند زهد و تفکر و متممات سلوک مانند توحید، اتحاد و وحدت برمی&amp;amp;shy;شمارد. در سوی دیگر، جوادی آملی از فقر، ولایت و... به عنوان عوامل سلوک، از سفرهای چهارگانه به عنوان مراحل سلوک و از شهود، وحدت و فنا به عنوان غایت سلوک نام برده است. با مقایسه بین روش‌های سلوک و مبانی، دیده می&amp;amp;shy;شود عوامل سلوک از دیدگاه این دو اندیشمند تحت تأثیر اندیشه‌های ایشان در هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی آنها هستند. این دو دیدگاه با وجود شباهت&amp;amp;shy;های زیادی که نشان&amp;amp;shy;دهندۀ تأثیرپذیری احتمالی هستند، در بعضی موارد تفاوت دارند، از جمله تأکید جوادی آملی بر عقلانیت و جنبۀ اجتماعی عرفان در آثار او.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مؤلفه‌های فهم دین در اندیشۀ محمدتقی مصباح یزدی و مصطفی ملکیان - یک مطالعۀ کیفی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29943.html</link>
      <description>دین همواره به‌ عنوان یکی از ارکان اصلی مشروعیت و حاکمیت در ایرانِ پس از انقلاب اسلامی مطرح بوده است. از همین رو، تلاش‌های نظری و گفتمانی گوناگونی برای فهم، تبیین و بازخوانی دین شکل گرفته‌اند که در میان آنها دو جریان &amp;amp;laquo;اسلام سنتی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;روشنفکری دینی&amp;amp;raquo; جایگاهی برجسته‌تر دارند. پژوهش حاضر با تمرکز بر آرای دو متفکر برجسته، یعنی آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی و استاد مصطفی ملکیان، به ‌عنوان نمایندگان شاخص این دو جریان، در پی پاسخ به این پرسش است که آنها بر اساس کدام مؤلفه‌ها اقدام به فهم دین کرده‌اند. روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر تحلیل مضمون سه‌مرحله‌ای استرلینگ بوده و با بهره‌گیری از پاره‌گفتارها و آثار مکتوب این دو اندیشمند، مضامین بنیادین استنباط شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد در نگاه آیت‌الله مصباح، سه مؤلفۀ &amp;amp;laquo;ضرورت تبیین باورهای اعتقادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جامعیت‌نگری در دین&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تکلیف‌گرایی ایمان‌مدار&amp;amp;raquo; نقش محوری دارند. در حالی ‌که در اندیشۀ استاد ملکیان سه مضمون فراگیر &amp;amp;laquo;تغییرپذیری در معرفت دینی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عقلانی‌سازی باورهای دینی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اخلاق و معنویت به‌ عنوان بنیان دینداری&amp;amp;raquo; برجسته هستند؛ این تمایز نشان‌دهندۀ تفاوتی بنیادین در مبانی معرفت‌شناختی، روش‌شناختی و غایت‌گرایانۀ هر کدام از آنها نسبت به فهم دین است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش شواهد خصوصی در گریز از توقف داوری معرفتی (لاادری‌گرایی) در رابطه با وجود خدا</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29978.html</link>
      <description>بنا بر رویکرد قرینه‌گرایانه، موضع نهایی در برابر گزاره‌ها حاصل هم‌آوردی قرائن موافق و مخالف است و توجیه گزاره از مسیر تعیین تکلیف همۀ قرائنِ در دسترس می‌گذرد. برخلاف خداباور و خداناباور که قرینه را در نهایت به سود باور خود می‌دانند، لاادری‌گرا قرینه را بی‌طرف می‌انگارد که این امر یا ناشی از ابهام در اصل چیستی قرینه، ناکامی تک‌تک قرینه‌های در دسترس در فرایند اثبات مدعا، یا تکافؤ و هم‌وزنی آنهاست که این عوامل، داوری معرفتی دربارۀ این مسأله را متوقف می‌کنند. مقصود از قرینه در این مسأله معمولاً قرینۀ عمومی است که همگان امکان دسترسی به آن را دارند. گاه اتفاق می‌افتد که قرینه‌ای خصوصی و غیرقابل اشتراک‌گذاری به نفع یک طرف گزاره محقق می‌شود. حال باید دید آیا این قرینه توان مقابله با قرینۀ عمومی و برتری بر آن را دارد و توقف داوری معرفتی را برطرف می‌کند یا خیر. اعتبار شواهد خصوصی هم در حالت عادی و هم در حالت تعارضِ با شواهد عمومی محل اختلاف است. طبق یافتۀ این پژوهش، این شواهد در معضلات معرفتی که فرد به سمت لاادری‌گرا شدن پیش می‌رود، معتبر و کارآمد هستند؛ اما به دو شرط: (1) بر اعتبار معرفتیِ آنها دلایلی اقامه شده باشند (وجود شاهد بر شاهد)؛ (2) قوت شواهد عمومیِ معارض به حدی نباشد که تقارن نامأنوسی بین آنها شکل گیرد. آنگاه برای گریز از توقف داوری معرفتی که ـ جایگاهی استوار و حالتی پسندیده در معرفت‌شناسی نیست ـ این شواهد مؤثر خواهند بود و باور متعلق خود را اثبات خواهند کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی ارتداد در دین زرتشتی با اسلام بر پایۀ ادبیات پهلوی دوران ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30116.html</link>
      <description>موضوع ارتداد یکی از بحث‌برانگیزترین مباحث مذهبی دوران معاصر بوده است و باید گفت در میان بسیاری از ادیان، به ویژه ادیان توحیدی، می‌توان به قرابت‌ها و تشابهات قابل تأمل و معناداری دربارۀ حکم ارتداد دست یافت. در این مقاله، تلاش شده است تا سوابق تاریخی و فقهی ارتداد در دو آیین زرتشتی و اسلام بررسی شود و دیدگاهی مقایسه‌ای به خواننده داده شود. کتب حقوقی و پهلوی زرتشتی در عهد ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی مانند مادیان هزار دادستان، وندیداد، روایات پهلوی، دادستان دینی، روایت موبد امید و آثاری از این دست، مطالبی دربارۀ تغییر مذهبی اسرای مسیحی، منشأ ارتداد، مجازات اخروی و دنیوی مرتد، قیمومّیت و سرپرستی، فرایند توبه، مالکیت، نکاح و زناشویی، مهلت بازگشت و پاکیزگی مرتد بیان کرده‌اند. در قرآن و آرای فقهای بزرگ اسلام نیز در فِرَق مختلف و همچنین بر اساس متون تاریخ اسلام مطالبی فراوان و کامل دربارۀ موضوع ارتداد وجود دارد. نویسندگان مقاله تلاش کرده‌اند با بیان وجوه مختلف ارتداد در هر دو آیین، این موضوع را به صورت تطبیقی بررسی کنند و نقاط اشتراک و افتراق آن را برای خواننده روشن کنند. مواردی همچون منشأ اهریمنی ارتداد و مجازات اخروی مرتد، مجازات دنیوی &amp;amp;laquo;مهدورالدّم&amp;amp;raquo; در اسلام و &amp;amp;laquo;مرگ ارزان&amp;amp;raquo; در زرتشتی، مهلت بازگشت یک‌ساله در زرتشتی و مهلت سه‌روزه در اسلام برای مرتد ملی، اجرای قانون انسان‌های بدوی و خروج اموال از ید مرتد، ناپاکی، گسستن پیوند زناشویی و همچنین تشابهاتی در شرایط محرزشدن ارتداد از جملۀ این موارد هستند. در این پژوهش، با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، در ابتدا ارتداد در دین زرتشتی و سپس در دین اسلام بررسی شده است و در نهایت، بررسی تطبیقی و نتیجه‌گیری و نقاط اشتراک و افتراق در دو آیین بیان شده‌اند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی مظهریت انسان در دین مسیحیت و آیین اهل حق در کمال‌یابی انسان</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29648.html</link>
      <description>آیین اهل‌ حق در قرون اولیۀ هجری قمری در غرب ایران در بین مردم کُرد پدیدار شد. در عین حال که این آیین ریشه در فرق انشعابی از اسلام دارد، برخی از آموزه‌هایش تحت تأثیر ادیان باستانی و ادیان ابراهیمی قبل از اسلام مانند مسیحیت بوده ‌است. پیروان این آیین به خداوند یکتا باورمند هستند و مبنای بنیادین آن تجلی خداوند است. این مقاله به این پرسش پاسخ داده ‌است که آیین اهل ‌حق در چه مسائلی با دین مسیحیت وجه اشتراک دارد؟ یافته‌های پژوهش نشان داده ‌است آیین اهل حق بر پایۀ فاعلیت بالتجلی خداوند، انسان‌های برجسته را مجلای ذات (فیض) حق‌تعالی می‌داند و برای انسان متجلی از ذات (فیض) که مظهر خداوند به شمار رفته ‌است، اوصاف الوهی قائل است. این اندیشه تحت تأثیر نگرش مسیحیان بوده ‌است که حضرت عیسی مسیح (ع) را جزو اقانیم سه‌گانه دانسته‌اند و اوصاف الوهی به حضرت عیسی مسیح (ع) داده‌اند. این مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی، با شیوۀ کتابخانه‌ای و میدانی، با تکیه بر متون اولیه و اصلی اهل ‌حق، مظهریت انسان و کیفیت کمال‌یابی انسان در آیین اهل حق و دین مسیحیت را بررسی کرده ‌است. بررسی آموزه‌ها و شرایط کمال‌یابی انسان در اهل حق و مسیحیت از دیگر اهداف این مقاله است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی تجربۀ دینی از دیدگاه رودلف اتو و ویلیام جیمز</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30206.html</link>
      <description>ویلیام جیمز و رودلف اتو دو نگرش متفاوت اما مکمل از تجربۀ دینی ارائه می‌دهند. جیمز با رویکرد روان‌شناختی، بُعد سوبژکتیو و کارکردی تجربۀ دینی را روشن می‌کند و اتو با رویکرد پدیدارشناسانه-الهیاتی، بُعد ابژکتیو و محتوایی تجربۀ دینی را تبیین می‌کند. این مقاله با رویکردی توصیفی-تحلیلی، دیدگاه جیمز و اتو دربارۀ تجربۀ دینی را بررسی می‌کند. جیمز با روش تجربی-روان‌شناختی و توجه به تنوعات تجربۀ دینی، به کارکردهای روانی و معرفتی آنها پاسخ می‌دهد و اتو با مفهوم نومینوس، روی بُعد &amp;amp;laquo;غیرعقلانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بی‌واسطه&amp;amp;raquo; تجربه تأکید می‌کند. هدف مقاله تحلیل تطبیقی دو رویکرد متفاوت نسبت به تجربۀ دینی است. مقالۀ حاضر تلاش می‌کند: ۱) نقاط اشتراک را نشان دهد، ۲) نقاط افتراق معرفتی و روش‌شناختی را باز کند، ۳) جنبه‌های نوآورانۀ هر کدام را برای مطالعات معاصر در تجربۀ دینی روشن کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد دیدگاه‌های روش‌شناختی جیمز و اتو را ‌می‌توان به صورت مکمل فهمید، زیرا ترکیب این دو رویکرد الگویی جامع‌ ارائه می‌کند که در آن تجربۀ دینی به ‌مثابۀ رخدادی روان‌شناختی و الهیاتی فهم ‌شود؛ رخدادی که هم ساختار آگاهی انسان را دگرگون می‌کند (جیمز) و هم مواجهۀ حضوری با امر قدسی را رقم می‌زند (اتو).</description>
    </item>
    <item>
      <title>تصویر کلامی زن به مثابۀ شاخص تحریف: تحلیل تطبیقی پارادایم‌های آفرینش، گناه و شریعت در قرآن و عهدین</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30252.html</link>
      <description>مسألۀ &amp;amp;laquo;تحریف متون مقدس&amp;amp;raquo;، به ‌ویژه کتاب مقدس (عهدین)، از دیرباز یکی از چالش‌های بنیادین در الهیات تطبیقی بوده است. پژوهش حاضر با فراتررفتن از رویکردهای سنتی، یک شاخص محتوایی-کلامی نوین برای سنجش تحریف ارائه می‌دهد: &amp;amp;laquo;تصویر کلامی زن&amp;amp;raquo;. این رویکرد بر این پیش‌فرض استوار است که نگاه یک متن مقدس به زن بازتابی مستقیم از پارادایم الهیاتی آن در رابطه با مفاهیمی همچون عدالت و حکمت الهی است. بر این‌ اساس، پرسش اصلی پژوهش آن است که آیا تصویر زن در عهدین با اصول عدالت الهی و روایت قرآنی قابل‌جمع است یا نشان‌دهندۀ تحریف محتوایی است. فرضیۀ پژوهش این است که شکاف پارادایمی میان قرآن و عهدین در سه حوزۀ آفرینش، گناه و شریعت، شاهدی بر تحریف معنوی در عهدین است. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی، این سه پارادایم را مقایسه می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد عهدین پارادایمی را ترسیم می‌کنند که در آن، زن به لحاظ هستی‌شناختی، ثانوی و طفیلیِ مرد (خلقت از دنده)؛ به لحاظ رستگاری‌شناختی، مسئول اصلی گناه نخستین، و به لحاظ تشریعی، موجودی تحت قیمومیت و ناپاک است. در مقابل، قرآن پارادایمی مبتنی بر یگانگی در سرشت (نفس واحده)، مسئولیت مشترک در خطا و توبه، کرامت و اهلیت حقوقی مستقل را برای زن به رسمیت می‌شناسد. این تضاد بنیادین و آشتی‌ناپذیر که با اصول کلامیِ عدالت و حکمت الهی ناسازگار است، به ‌مثابۀ شاهدی مستقل بر وقوع تحریف محتوایی در عهدین عمل می‌کند. این پژوهش الگویی نوین برای تحریف‌سنجی ارائه می‌دهد و بر ضرورت بازخوانی انتقادی اسرائیلیات نیز تأکید می‌ورزد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«حرکت از چندخدایی فرهنگ جاهلی بسوی تک‌خدایی فرهنگ قرآنی» (بررسی تاریخی، زبانی و دین شناختی)</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_27511.html</link>
      <description>یکی از مسائل انسان ها در هر جامعه ای اعم از خرد و کلان، رشد و پویایی تحول آفرین در مسیر تعالی و پیشرفت بوده و می باشد. از این رو مطالعه و تحلیل واقعی حرکت جوامع و فرهنگ ها به همراه ریشه ها، علل و مراحل نوگرایی و تطور آنها همواره مورد کاوش جامعه‌شناسان و فرهنگ‌پژوهان بوده است؛ مطالعه موردی بررسی تغییر و تحول در جامعه عرب قبل از نزول قرآن از جاهلیت به سوی فرهنگ قرآنی نیز می تواند تجارب، الگوها و راهکارهایی را برای تعالی جوامع انسانی پیشنهاد کند؛ زیرا قرآن و پیام‌آورش با حرکتی تردیدناپذیر در جهانبینی، اخلاق و رسوم از مجرای تغییرات ریشه دار لغوی و معنایی، به تحولی بنیادین در حوزه باورها و مناسک، فرهنگ و انگاره ها و همچنین زبان و ادبیات اعراب جاهلی پرداختند. این حرکت الهی با رد پایه های مادی اندیشی فرهنگی، نظام خدایان و نیز مسئولیت‌ناپذیری مکیان را زیر سوال برده و در رویکرد مبدا و معادی مخاطبین اولیه عصر نزول تردید ایجاد کرد. این تحقیق در صدد است تا با مطالعه مقایسه ای دو گفتمان جاهلیت و اسلام، نحوه گذار از دوران جاهلی به قرآنی را با تکیه بر الگوهای انسان شناسی در زندگی روزمره مردمان عرب بررسی نماید. در نتیجه علاوه بر گردآوری اطلاعات و داده های کتابخانه ای، با روش پژوهش تطبیقی پیش می رود تا ضمن بررسی سِیر تحولات انجام پذیرفته، الهام بخش جوامع انسانی و اسلامی در راستای ارتقاء وضعیت موجود به مطلوب باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«عقلانیت متعادل» و مبانی رشد عقلانی در اندیشه علامه طباطبایی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_29878.html</link>
      <description>رشد عقلانیت، مفهومی بنیادین درفلسفه اسلامی، برآمده از پیوند هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی است. خلاء پژوهشی درتبیین جامع و نظام‌مند سازوکار رشد عقلانی، به‌ویژه ازمنظر علامه طباطبایی، ضرورت تحقیق را آشکار می‌سازد. . پرسش اصلی پژوهش این است که: «مبانی رشد عقلانیت از منظر علامه طباطبائی چیست و چگونه می‌توان این مبانی را در مواجهه با چالش‌های عقلانیت مدرن فهمید؟». در این راستا، فرآیند تدریجی ارتقاء عقل از درک مراتب هستی و حقایق فراحسّی تا تعقل حضوری موردکاوش قرار می-گیرد؛ جایی که عقل نه ابزار صرف تحلیل، بلکه نیرویی برای کمال وجودی انسان است. روش تحقیق، تحلیلی-تفسیری، مبتنی بر بازخوانی مستقیم و دقیق آثار فلسفی و تفسیری علامه است. این مطالعه، با تطبیق میان عقل نظری وعملی، چارچوبی برای «عقلانیت متعادل» ارائه می‌دهد که با اصول عقل فلسفی سازگار بوده و نسبت وحی، شهود و هدایت را در تراز عقل قرار می‌دهد. دستاورد پژوهش، تبیین مبانی رشد عقلانی به‌مثابه فرآیندی نظام‌مند و هدف‌دار درپیوند با مراتب وجود، سنخیت عقل و واقع، اصل علیت، و غایتمندی هستی است. یافته‌ها حاکی از آن است که عقلانیت متعادل در اندیشه علامه، تلفیقی ازعقل نظری، عملی وشهودی است که با هدایت وحی به کمال می‌رسد. این الگو، ساختاری فراگیر و پویا برای عقلانیت انسانی فراهم می‌آورد و می‌تواند در مواجهه با چالش‌های عقلانیت مدرن راهگشا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنش‌های دیالکتیکی الهیاتی و عقلانی نظام جامعه شناختی ماکس وبر</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30271.html</link>
      <description>اخلاق و الهیات پروتستانی در اندیشۀ ماکس وبر مبنایی برای تحلیل این مسئله فراهم می‌آورند که چرا اقتصاد سرمایه‌داری در مکان و زمانی خاص، یعنی اروپای غربی و آمریکای سده هجدهم و نوزدهم میلادی پدیدار گردید. وبر برای تحلیل این وضعیت تاریخی از روش‌شناسی ویژه‌ای بهره می‌گیرد که ترکیبی از تحصل‌گرایی پوزیتویسمی به علاوه مفهوم‌گرایی ایدئالیسم آلمانی است. این دوگانگی روشی در سطح تئوریک هم خود را نشان می‌دهد و در نهایت اندیشۀ وبری را به سوی دیالکتیکی سوق می‌دهد که تنش بین الهیات و اخلاق پروتستانی معطوف به رستگاری اخروی از یک جهت، و اقتصاد و عقلانیت ابزاری معطوف به جهان مادی از جهت دیگر را، به اوج می‌رساند. بررسی و تحقیق ما در این مقاله بر آن است که نشان دهد چگونه اخلاق پروتستانی معطوف به رستگاری اخروی به وجهی دیالکتیکی به عقلانیتی اقتصادی معطوف به انباشت سرمایه منجر می‌شود. همچنین این انباشت ثروت مادی چگونه الهیات مسیحی پروتستانی را سوی سکولاریسمی خزنده می‌برد. سکولاریسمی که در نهایت حامل عقلانیتی ابزاری و بروکراتیک و معطوف به قدرت و ثروت مادی است. این عقلانیت مادی هم بخ نوبۀ خود به نحوی دیالکتیکی، آبستن ناعقلانیتی است که در چهرۀ شخصیت کاریزماتیک بروز می‌یابد. وهله‌های مفهومی این دیالکتیک، همان مفاهیم اصلی یا نمونه‌های آرمانی هستند که وبر از آنها برای تحلیل و تفسیر تاریخی استفاده می‌کند و در عین حال که به آرمانی بودن و سرشت اتوپیایی این مفاهیم تاکید دارد، سعی می‌کند که آنها را به شیوه‌ای تحصلی از آزمون تجربی گذر دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی رویکرد تاریخ‌‌گرایی به مسیح‌شناسی قرآن در سدۀ هفتم میلادی در کتاب پیامبری دیگر</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30344.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی–انتقادی به کتاب «پیامبری دیگر» اثر خورشیده و اشتوش می‌پردازد و به بازخوانی انتقادی رویکرد تاریخ‌گرایی نسبت به مسیح‌شناسی قرآن در بستر سدۀ هفتم میلادی اختصاص دارد. اهمیت پژوهش در آن است که نویسندگان با تکیه بر زمینه‌های تاریخی و الهیات یهودی–مسیحی، تصویر حضرت عیسی(ع) در قرآن را بازتابی از تعامل پیامبر اکرم(ص) با جریان‌های نوپدید و واگرا در جزیره العرب دانسته و سبک بیانی قرآن را محدود به روایت‌های شفاهی و فاقد هویت مستقل معرفی کرده‌اند. مسئلۀ اصلی مقاله این است که آیا تصویر حضرت عیسی(ع) در قرآن برخلاف رویکرد تاریخ‌گرایی از استقلال الهیاتی و سبک بیانی خاص خود برخوردار است و چه نقدهایی بر این رویکرد در فهم شخصیت آن حضرت وارد است. هدف پژوهش، نقد رویکردهای تقلیل‌گرایی در مطالعات دینی و ارائه امکان فهم استقلال الهیاتی و بیانی قرآن در مواجهه با الهیات مسیحی است. روش تحقیق براساس مطالعه بین‌رشته‌ای، شیوه تحلیلی-انتقادی و چارچوب نظری نقد تاریخ‌گرایی و سبک‌شناسی قرآنی استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد که رویکردهای تاریخ‌گرایی موجب تقلیل مفاهیم قرآنی و نادیده‌گرفتن سبک نو و مستقل قرآن می‌شوند. در مقابل، قرآن کریم با نقد فراتاریخی دیدگاه‌های نادرست مسیحیان، شخصیت رسالی حضرت عیسی(ع) را با صراحت تبیین کرده و مفاهیمی چون کلمه، آیه و مبارک بودن را به‌ منزلۀ شاخص‌های جایگاه رفیع و الهی آن حضرت معرفی می‌کند.  براین اساس قرآن با حفظ استقلال الهیاتی و سبک بیانی خود، تصویری نو و فراتاریخی از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب الهیات معاصر در بازی‌ها و اسباب‌ بازی‌های دینی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30345.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، با گسترش  رسانه و فرهنگ مصرف، دین از قلمرو نهادهای رسمی و آیین‌های سنتی فراتر رفته و در عرصه‌ی کالا، سرگرمی و تجربه‌ی روزمره حضور یافته است. در این میان، بازی‌های دینی و عروسک‌های مذهبی به‌عنوان ابزارهای آموزشی و فرهنگی، تجلی آشکاری از این دگرگونی به‌شمار می‌آیند. هدف مقاله، تحلیل این پدیده در دو سطح است: نخست، بازی دینی به‌منزله‌ی تداوم سنت آیینی و آموزشی دین، یعنی بازآفرینی امر مقدس در قالب تجربه‌ی بدنی و نمادین؛ و دوم، بازی دینی به‌مثابه‌ی تجلی الهیات مصرفی معاصر، یعنی کالایی‌شدن ایمان و تبدیل مفاهیم الهیاتی به تجربه‌ای لذت‌بخش و قابل خرید. مقاله با تکیه بر چارچوب نظری «بازی و آیین» (هوی‌زینگا، کایوا، ترنر) و نظریه‌ی «کالایی‌شدن دین» (بودریار، میلر) نشان می‌دهد که بازی‌های دینی عرصه‌ای دوسویه‌اند: از یک‌سو در انتقال آموزه‌های دینی و تربیت اخلاقی نقش دارند، و از سوی دیگر، به تقدس‌زدایی، سطحی‌سازی ایمان و شکل‌گیری الهیات مصرفی منجر می‌شوند. نتیجه‌ی نهایی پژوهش آن است که بازی‌های دینی بازتابی از تحولات الهیات زمانه در عصر رسانه و بازارند، الهیاتی که در آن مرز میان ایمان، تخیل و مصرف در حال فروریختن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست نظریه بینامتنیت در تفسیر قرآن و عهدین: مطالعه‌ای تطبیقی با تأکید بر مبانی، گونه‌ها و چالش‌های روش‌شناختی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30359.html</link>
      <description>مراد از اصطلاح بینامتنیت که محصول نقد ادبی دهه شصت قرن بیستم است، تاکید بر نقش کلیدی متون متقدم در فهم متن حاضر است. از منظر کریستوا، مبدع این نظریه، هیچ متنی آزاد از متون دیگر و دارای هویتی مستقل نبوده و بایستی برای تحلیل و تفسیر متون آنها در ساختار و نظام روابط به هم پیوسته اجتماعی میان متون قرار داد. در حقیقت در نظریه بینامتنیت بدون توجه مستقل به معنای متن، به معنای متن با توجه با سایرمعانی نهفته در متون پیشین توجه می‌شود.
بینامتنیت با ورود به عرصه متون مقدس، سعی در رازگشائی از برخی متونی دارد که می‌توان معنای آنها را در سایر متون مقدس یافت. از آنجا که قرآن در موارد زیادی به روایت سرگذشت پیامبران پیشین و اقوام قبل از اسلام پرداخته است و همچنین ارجاعات فراوانی به عهدین دارد، بنابر این دستکم در این گونه موارد می‌توان با اتکا به شیوه تفسیر بینامتنی به طرح احتمالات قویتر در رابطه با معنای مورد نظر قرآن پرداخت. در این عرصه می‌توان به موضوعاتی چون موعود، پیامبر خاتم ص، احکام آسمانی، روایات اخلاقی، تاریخی و... اشاره نمود. البته روشن است که در تفسیر قرآن و متون مقدس بر پایه روش بینامتنیت، التزام به تمامی معتقدات و مبانی بینامتنیت ضرورت ندارد و بعضا مخل است، چنانکه به نقدهای روش شناختی بینامتنیت نیز اشاراتی آمده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از «الله» تا «برهمن»: بررسی تطبیقی تجلیات اسمائی در اندیشه ابن عربی و تجلیات خدایان سه‌گانه در دین هندو با محوریت اوپه‌نیشدها</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30408.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با اتکا بر رویکرد «تطبیقیِ متافیزیکی و ساختاری»، به واکاوی نحوه بسط و تجلیِ امر مطلق در دو افق معرفتیِ مستقل می‌پردازد: مکتب عرفانی محی‌الدین ابن عربی در اسلام و متون کهن اوپه‌نیشدها در دین هندویی. در نظام فکری ابن عربی، «الله» به‌عنوان اسم جامع الهی، نقطه اتصال ذات غیب‌الغیوب با عالم کثرت است و حقیقتِ حق از طریق مراتبِ سه‌گانه تجلی (ذاتی، اسمائی و افعالی) و به واسطه تقابل اسماء جمالی و جلالی در هستی سریان می‌یابد. هم‌راستا با این تبیین ساختاری، متون اوپه‌نیشد (به‌ویژه مایتری اوپه‌نیشد) با پافشاری بر اصل بنیادینِ یگانگی بی‌همتای «برهمن»، تثلیث هندو یا «تری‌مورتی» (برهما، ویشنو و شیوا) را نه به‌عنوان هویاتی مستقل، بلکه در قامتِ تجلیاتِ کارکردی و ابزارهای اراده‌ آن حقیقت مطلق برای آفرینش، بقا و انحلال کیهانی صورت‌بندی می‌کنند. هدف این مقاله، بررسی تطبیقیِ این ساختارهاست تا نشان دهد چگونه هر دو دین، علی‌رغم خاستگاه‌های متفاوت تاریخی و فرهنگی، برای تبیینِ منطقِ گذار از «وحدتِ مطلق ذات» به «کثرتِ مقیدِ افعال»، به مفهومِ میانجیِ مشابهی (اسماء الهی و خدایان سه‌گانه) متوسل شده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ظرفیت کنش شناسی صدرایی در بازخوانی روش مشاوره ی فلسفی مبتنی بر نگاه لاهاو</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30443.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی ظرفیت‌های کنش‌شناسی صدرایی در بازخوانی روش مشاوره فلسفی است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوا (شامل کدگذاری، نقد و مفهوم‌سازی) بوده و مسئله اصلی آن، تبیین پتانسیل‌های کنش‌شناسی صدرایی برای رویکرد مشاوره فلسفی است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که نظریه لاهاو، بر روش‌های تحلیلی، انتقادی و پدیدارشناختی تأکید دارد و مؤلفه‌هایی چون تضاد دیالکتیکی میان الگوهای محدود و رها، پیش‌فرض‌های ناسازگار، زبان ژرفنا و ورود به واقعیت انسانی را در بر می‌گیرد. نقدهای وارد بر دیدگاه لاهاو در خصوص «پیرامون» و «ژرفنا» شامل «کژتابی در تلقی از پیرامون» و «کلی‌گویی در ارتباط مشکل مراجع با نظریه فلسفی» است. رویکرد صدرایی، با تأکید بر تلقی عینی از پیرامون و لزوم انطباق باورها با صور مجرد، به کشف حقایق مجرد و رفع انحرافات زبانی می‌پردازد. این رویکرد، ضمن پاسخ به نقدهای مذکور، با تشخیص ابعاد مشکل و باورهای پیش‌فرض، از طریق تضاد میان فرضیات خیالی و عقلی، به ترسیم و ارتقاء دستگاه نگرشی مراجع و سعه‌ی وجودی او به مراتب عقلی و در نهایت، عقل مستفاد یاری می‌رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جمع «جمع» و «تجرد» در هستی شناسی صدرایی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30444.html</link>
      <description>«جمع» و «تجرد»، دو ویژگی هستند که حدود و تعینات موصوفات خود را مشخص می‌کنند. همراهی مصداقی این دو در عین ناسازگاری مفهومی، ذهن را به پرسش از نسبت و رابطه جمع و تجرد وا می‌دارد. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، پاسخ حکمت صدرایی را در این باره بررسی می‌کند. رابطه این دو مفهوم در موارد و مصادیق گوناگون، از مطلق وجود تا اعلی مرتبه آن یعنی واجب الوجود و سایر مراتب مانند مفارقات و نفس انسانی، وضعیت و تحلیل متفاوتی دارد. در این میان، مبانی فلسفی ملاصدرا در اصالت وجود، تشکیک و حرکت جوهری، نسبت وجودی جدیدی را ترسیم می‌کند. همراهی جمع و تجرد از ساحت ماهوی، تا وحدت تشکیکی وجود و نهایتاً وحدت شخصیه وجود، مسیری تکاملی، از جمع غیر همزمان ایجاب و سلب، سپس اجتماع وجودی دو مفهوم و در نهایت عینیت جمع و تجرد در سیر سوم، پیموده است. نتیجه اینکه بازگشت جمع به وحدت، و تجرد به وصف بساطت است و یکی بدون دیگری تحقق نمی‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>The Divine Vision in the Mystical Thoughts of Rūzbihān Baqlī and Meister Eckhart</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30459.html</link>
      <description>The principle and possibility of the “vision of God” represent one of the most significant debates in theology and comparative mysticism.Owing to the soteriological implications of this issue, Muslim and Christian thinkers, like other major religious scholars, have examined it as a fundamental concern within their reflections. Employing an analytical–comparative approach, the present study seeks to examine the mystical perspectives of Rūzbihān Baqlī and Meister Eckhart on the Divine Vision, to identify a shared ground between Islamic and Christian mysticism and discern an aspect of the objective reality.Research findings indicate Rūzbihān perceives the Divine Vision as a personified, determined event replete with visual metaphors, emerging from the heart of love, unveiling, and intermingling.Divine manifestation in forms such as the spiritual master, the red rose, beautiful Turks, or the lion reflects the deep connection between vision and the erotic-divine incarnation within the realm of the imagination.Conversely, Eckhart understands it as the experience of union with God—an immediate, abstract, and imageless encounter transcending all forms and representations, and facilitating the “birth of God in the soul” through silence and annihilation.In both perspectives, vision is an inward intuition different in form, language, and ontological foundation.This study further demonstrates that both mystics emphasize inner experience and the purification of the self, regarding vision as a mode of divine presence within the wayfarer. While Rūzbihān portrays the Vision as a dynamic, amorous, and pluralistic process manifested through sensible and aesthetic forms, Eckhart characterizes it as an apophatic, abstract experience free from any form or determination.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی فعالیت‌های فرهنگی در نهادهای مذهبی: تحلیل SWOT از فرهنگ سازمانی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30470.html</link>
      <description>نهادهای مذهبی به عنوان بسترهای حیاتی برای تقویت توسعه فرهنگی، انسجام اجتماعی و رفاه جامعه عمل می‌کنند. این مطالعه، فرهنگ سازمانی فعالیت‌های فرهنگی را در دو بافت مذهبی برجسته ارزیابی می‌کند: مراکز فرهنگی-هنری مساجد ایران (فهما) و مراکز فرهنگی کاتولیک (CCC) در سراسر جهان، از طریق تحلیل SWOT (نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها، تهدیدها). این تحقیق با استفاده از تحلیل موضوعی بینش‌های متخصصان و ادبیات موجود، ماتریس‌های SWOT مقایسه‌ای را برای بررسی همگرایی‌ها و واگرایی‌ها در کارکردهای فرهنگی آنها ایجاد می‌کند. هر دو نهاد بر مشارکت جوانان، برنامه‌های خانواده‌محور و غنی‌سازی معنوی تأکید دارند. با این وجود، تفاوت‌هایی در فرهنگ سازمانی مشهود است: ساختار محلی و مبتنی بر مسجد فهما، مشارکت مردمی را تسهیل می‌کند اما با چالش‌هایی در سازگاری فناوری مواجه است، در حالی که CCC از شبکه‌های جهانی و سنت‌های هنری غنی خود بهره می‌برد، اما توسط فرآیندهای بوروکراتیک محدود می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که ادغام نوآوری دیجیتال، ترویج گفتگوی بین ادیان و بین فرهنگی و توسعه ابتکارات فرهنگی غیرسیاسی، استراتژی‌های حیاتی برای مقابله با تهدیدهای خارجی مانند سکولاریزاسیون، تحریم‌ها و حساسیت‌های اجتماعی-سیاسی هستند. این مطالعه با مقایسه دو مدل متمایز از سازمان فرهنگی مبتنی بر ایمان، به درک چگونگی شکل‌گیری اثربخشی نهادهای مذهبی توسط فرهنگ سازمانی در حفظ نشاط فرهنگی و گسترش تأثیر اجتماعی آنها کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برهان صدّیقین علاّمه طباطبایی به مثابه یک فهم عرفانی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30482.html</link>
      <description>برهان صدیقین که محکم‌ترین راه اثبات وجود خداوند دانسته می‌شود، در اندیشه علامه طباطبایی با تکیه بر «اصل واقعیت» صورتبندی شده است؛ تقریری که به اعتراف برخی از بزرگان اندیشه بهترین و کوتاه‌ترین راه برای اثبات واجب تعالی است. واکاوی ظرفیت‌های فلسفی و عرفانی این تقریر، برای تعیین جایگاه واقعی آن در نظام‌های معرفتی اسلامی، ضرورتی اساسی می‌نماید. این پژوهش با هدف تحلیل و ارزیابی تقریر علامه و تعیین میزان اتقان آن، با روش تحلیل عقلی به بررسی دو محور کلیدی پرداخته است: تحلیل صورت منطقی برهان و تعیین نتیجه دقیق آن و نیز بررسی ادعای «بداهت» وجود واجب تعالی از این طریق.نتیجه حاصله این است که تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین، با تمام عمق و ایجازی که دارد، به عنوان یک برهان استعلایی صرف در چارچوب فلسفه مشاء یا حکمت متعالیه، برای اثبات عینیت «اصل واقعیت» با «واجب الوجود» ناتمام به نظر می‌رسد، بلکه قدرت تبیینی این تقریر زمانی شکوفا می‌شود که آن را با پشتوانه یک جهان‌بینی عرفانی فهم کنیم که در آن حقیقت وجود منحصر در ذات الهی بوده و سایر مخلوقات، شئون، تجلیات و ظهورات آن حقیقت واحد به شمار می‌آیند. در این صورت، هر اشاره به «واقعیت» در نهایت اشاره به همان حقیقت متعالی خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Psychic Medicine in the Thought of Thābit ibn Sinān: A Theological Reading of the Medico‑Ethical System</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30517.html</link>
      <description>The medical approach to ethics, rooted in Greek philosophy and Galenic medicine, was systematically developed in Islamic civilization by Thābit ibn Sinān ibn Thābit ibn Qurra (d. 365 AH). Using a descriptive‑analytical method and a theological perspective, this article examines the medico‑ethical foundations of his thought based on Tahdhīb al‑Akhlāq. From an Islamic theological viewpoint, moral refinement (tahdhīb) is not merely a psychological process but a spiritual journey toward nearness to God. Thābit ibn Sinān’s system is grounded in three theoretical principles: the influence of bodily temperament (mizāj) on psychic states, the theory of the tripartite soul (rational, irascible, and concupiscent), and the profound interdependence of body and soul. At the core of this framework lies the belief that body and soul form an integrated unity within divine creation; hence, human beings, created for divine vicegerency, require the health of both dimensions to fulfill their purpose, and unilateral treatment remains insufficient.Building on these foundations, Thābit ibn Sinān proposes a three‑stage practical methodology: diagnosis, prevention, and therapy. Diagnosis involves distinguishing manifest from latent moral diseases through symptoms, actions, and analysis of bodily, psychological, and composite causes. Prevention is prioritized over treatment and includes maintaining temperamental balance, disciplining psychic faculties, regulating environmental factors, and guidance by a sincere advisor. Therapy follows the principle of “treating disease with its opposite,”supplemented by gradation, repetition, psychic abstinence, and patient cooperation. This integrated system illustrates the convergence of medicine, ethics, and theology in Islamic civilization and offers valuable insights for contemporary Islamic psychology and applied ethics</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی خداشناسی فلسفی در اندیشه ملاصدرا و علامه طباطبایی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30541.html</link>
      <description>یکی از مباحث مهم فلسفی، معرفت خداوند است که برترین شناخت‌ها محسوب می‌شود. از دیدگاه ملاصدرا، معرفت وجود واجب، امری فطری است؛ زیرا انسان در شداید بر حسب سرشت خویش به مسبب الاسباب و تسهیل‌کننده امور سخت متوجه می‌گردد، هرچند متفطن به آن نباشد. از نگاه علامه طباطبایی خداشناسی، فطریِ انسان است و بشر با فطرت خدادادی خویش، خدایی را برای جهان آفرینش اثبات می‌کند که از همه نقایص به دور است و معرفت به او، مستلزم این است که خویشتن را در فعل صادر از خود مستقل نبیند و مبتنی بر او بداند. 
در این پژوهش، سعی شده است تا ارزیابی مقایسه‌ای خداشناسی فطری از منظر دو فیلسوف برجسته، ملاصدرا و علامه طباطبایی، به روش توصیفی تحلیلی انجام شود. آنچه که ملاصدرا در خداشناسی فطری بیان می‌کند، با بحث علامه نوعی همزبانی و قرابت دارد و البته تفاوت‌هایی نیز قابل برداشت است.
یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که هر دو متفکر، با پذیرش اصولی همچون اصالت وجود، فقر وجودی ممکنات، و عین‌الربط بودن معلول نسبت به علت، رویکردی همسو نسبت به فطری بودن خداشناسی دارند و غایت خلقت را نیز در وصول انسان به قرب الهی می‌دانند. با این حال، در نحوه تبیین این مسئله، تفاوت‌هایی از جمله در تفسیر برهان صدیقین و نوع نگاه به سنخیت علی و معلولی وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانشی ریزومی از کشف الاسرار روزبهان بقلی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30552.html</link>
      <description>مطالعۀ متون عرفانی غالباً با درجهت فهم معنای واحد و نظام‌مند همراه بوده است. مفسران این متون، به‌ویژه در گذشته، کوشیده‌اند تا با روش‌ مکتب‌های کلاسیک، حقیقتی ثابت و نظام‌مند از دل نوشته‌ها را فهم کنند. هرچند این رویکرد در جای خود ارزشمند است، اما محدودیت‌هایی نیز دارد و همواره امکان درک لایه‌های متکثر معنایی را فراهم نمی‌کند. در پژوهش‌های معاصر، با الهام از نظریه‌های جدید معنا، به‌ویژه اندیشۀ ریزومی دلوز–گتاری، چشم‌انداز دیگری برای خوانش متن پدید آمده است، این رهیافت متن را شبکه‌ای پویا و چندصدایی می‌بیند. بر اساس بررسی‌های انجام‌شده در آثار روزبهان بقلی، به‌ویژه کشف‌الاسرار، می‌توان نشان داد که ساختار نوشتار او با چنین الگویی می‌تواند همخوانی داشته باشد. رویاها، نمادها و تجربه‌های چندلایه او در این اثر، خوانش تک‌معنایی را دشوار می‌سازند و بدین‌سان امکان تفسیر شبکه‌ای و متکثر را تقویت می‌کنند. از این رو، پژوهش حاضر می‌کوشد نشان دهد که رویکرد ریزومی ابزاری سودمند برای فهم پیچیدگی‌های متونی است که بر پایۀ تجربه شکل گرفته‌اند و معنای آن‌ها در بستری چندلایه و پویا گسترش یافته است. نتایج بدست آمده نشان می‌دهد این کتاب دارای ویژگی‌های ریزومی است و اینگونه زمینه‌ساز ارائۀ خوانشی نو و متفاوت از آثار او می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میثاق در آیینه تاریخ: از نظم سلطنتی تا عهد الهی</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30579.html</link>
      <description>مفهوم میثاق، به‌عنوان پیمانی مقدس میان انسان و نیروهای متعالی، یکی از مفاهیم بنیادین در تمدن‌های باستانی و ادیان ابراهیمی به‌شمار می‌رود. این مقاله با رویکردی تطبیقی، به بررسی سیر تحول این مفهوم از تمدن‌های بین‌النهرینی، شامل سومر، اکد، بابل و آشور، تا متون عبری می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که در تمدن‌های بین‌النهرینی، میثاق‌ها اغلب به‌عنوان قراردادهایی دوجانبه میان انسان و خدایان با کارکردهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی مطرح بودند. اما در عهد عتیق، این مفهوم به‌تدریج به یک پیمان یک‌جانبه الهی تبدیل شد که در آن خداوند به‌عنوان طرف اصلی، شرایط و تعهدات را تعیین می‌کرد. این تحول، بازتابی از تغییرات عمیق در ساختارهای دینی، اجتماعی و هویتی قوم بنی‌اسرائیل است. مقاله حاضر با تحلیل متون تاریخی و دینی، نشان می‌دهد که مفهوم میثاق از یک ابزار حقوقی و سیاسی در بین‌النهرین به یک آموزه الهی و اخلاقی در عهد عتیق تبدیل شده  و این مفهوم به سطح الهیاتی ارتقا پیدا کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Redefining Knowledge and Expanding the Moral Circle: The Principle of the Intensity of Existence in Transcendent Theosophy as a Critique of Singer&amp;#039;s Theory</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30605.html</link>
      <description>This paper argues that Peter Singer’s restriction of moral value to sentient beings stems not from consequentialism itself, but from his epistemological commitment to empirical, third-person verifiability as the sole criterion for consciousness. This commitment excludes inanimate nature a priori, even though preference utilitarianism’s formal structure—maximizing satisfied preferences—could logically accommodate broader criteria of value. By contrast, Mulla Sadra’s Transcendent Theosophy offers a non-empirical epistemology: knowledge is not a mental representation but a mode of existence (ilm = wujūd). Existence is graded and self-evident, and consciousness emerges as a continuous spectrum—from mineral receptivity to plant growth, animal perception, and human intellection—each level possessing its own mode of awareness proportionate to its existential intensity. This ontology dissolves the sharp sentience/non-sentience dichotomy.
 Critically, Sadra’s framework can be incorporated into Singer’s theory without altering its normative calculus. We replace “sentience” with “intensity of existence” as the criterion for moral considerability. The principle is: every being possesses direct moral value proportional to the intensity of its existence. This criterion is continuous (no binary cutoff), avoids pseudo-psychism (no hidden minds attributed to rocks), and transcends anthropocentrism. It preserves consequentialist maximization while expanding the moral circle to include all existents—from atoms to angels—each valued according to its ontological grade.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌های الهیات پویشی در سنجه صدرایی؛ بازکاوی انتقادی «شر، اختیار و آفرینش از عدم»</title>
      <link>https://coth.ui.ac.ir/article_30607.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به بازکاوی انتقادی چالش‌های الهیات پویشی در سه محور شر، اختیار و آفرینش از عدم از منظر حکمت متعالیه ملاصدرا می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد الهیات پویشی با انکار قدرت مطلق الهی و خلقت از عدم و تقلیل خدا به جزءالعله، با چالش‌های متافیزیکی جبران‌ناپذیری مواجه است: الف) در مسئله شر، با تفسیر شر به‌مثابه واقعیتی وجودی و محدودساز قدرت الهی، در مغالطه ترکیب گرفتار شده و از درک نسبت شرور با کل‌نگری نظام احسن عاجز مانده است. در مقابل، ملاصدرا با تبیین عدمی بودن شر و ضرورت آن برای تحقق خیر برتر در سلسله مراتب وجود، سازواری قدرت مطلق را حفظ می‌کند. ب) در مسئله اختیار، الهیات پویشی با تقلیل قدرت الهی به «اقناع» و نادیده گرفتن «طولیت فاعلی»، اختیار انسان را مستقل از اراده الهی می‌انگارد. حال آنکه در حکمت متعالیه، اختیار انسانی در چارچوب علیت طولی و به‌مثابه ظهور اراده الهی تحقق می‌یابد. ج) در مسئله آفرینش، انکار خلقت از عدم و قدیم‌انگاری جهان در الهیات پویشی، مستلزم نقض علیت تامه الهی و تنزل مقام الوهیت است. ملاصدرا با تمایز حدوث ذاتی و حدوث زمانی، هم وابستگی ذاتی جهان به خدا را اثبات می‌کند و هم قدمت زمانی عالم را ممکن می‌شمارد. نتیجه آنکه حکمت متعالیه با تکیه بر حرکت جوهری، تشکیک وجود و مراتب علّی به حل بنیادین چالش‌های الهیاتی مذکور دست پیدا کرده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
