نگرشی کل‌نگر و روشمند به جایگاه عهدین در فهم روایات با تأکید بر روایات تفسیری

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، گروه الهیات، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه اراک، اراک، ایران

2 استاد گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.

3 استاد گروه معارف قرآن و حدیث، دانشکده معارف و اندیشه اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

4 استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه اراک، اراک، ایران

10.22108/coth.2025.141363.1899

چکیده

این ­پژوهش با بهره­گیری از روش توصیفی-تحلیلی و از گذرگاه تطبیق و با نگاهی کل­نگر، جایگاه عهدین را در فهم روایات واکاوی کرده و بدین رهیافت رسیده است که این کتاب‌ها‌ سراسر آمیخته با تحریف نیستند و با دو مبنایِ «اشتراکات بین‌الادیانی» و «اعتبار پاره­ای از گزاره­ها»، می­توانند در فهم روایاتِ متحدالموضوع مورد استناد قرار گیرند. گزاره­های عهدینی که نسبت به گزاره­های اسلامی در سه دستۀ «گزاره­های موافق»، «گزاره­های مخالف» و «گزاره­های خاموش» جای می­گیرند، از بُعد کیفی، نباید عملکردی مستقل و منفک از سایر معیارها در فهم روایات داشته باشند و از بُعد کمّی نیز باید دارای شمولیتی کامل و موضوع­محور باشند؛ به ­گونه­ای که هیچ­ داده­ای فروگذار نشود. شایان بیان است که هر سه گزارۀ­ «موافق»، «خاموش» و «مخالف» - به ‌ترتیب اولویت - می­توانند به عنوان یک قرینه در فهم مبهماتِ روایات، بسط مجملات، فهم تعقیدات و ... رهگشا باشند، به شرطی که در چارچوبِ کمّی و کیفی خود به ­کار گرفته شوند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

A Holistic and Methodical Approach to Determining the Role of the Bible in Understanding Islamic Narrations, With a Focus on Interpretive Narrations

نویسندگان [English]

  • Vahid Jamshidi 1
  • Ebrahim Ebrahimi 2
  • Alireza Tabibi 3
  • Kivan Ehsani 4
1 Ph. D. Student of Quran and Hadith Sciences, Department of Theology, Faculty of Humanities, Arak University, Arak, Iran
2 Professor, Department of Quran and Hadith Sciences, Faculty of Theology, Allameh Tabatabai University, Tehran, Iran.
3 Professor, Department of Quran and Hadith Studies, Faculty of Islamic Studies and Thought, University of Tehran, Tehran, Iran
4 Assistant Professor, Department of Quranic and Hadith Sciences, Faculty of Humanities, Arak University, Arak, Iran
چکیده [English]

The present study aims to scrutinize the role of the Bible in the understanding of Islamic narrations, employing a holistic and methodical approach. In this respect, the authors find that alteration/distortion (Tahrif) has not affected all parts of these religious texts, and “interreligious commonalities” and “partial propositional validity” may serve as the basis for understanding narrations that share the same concepts and themes. The biblical propositions are classified under three distinct categories of “pro-sentences”, “contrapositions”, and “false propositions” compared to propositions in Islamic logic. Qualitatively, such propositions are not supposed to have an independent and/or separated function as regards other criteria when it comes to the understanding of narrations. In terms of quantity, these propositions require full and subject-driven inclusion so that no single piece of data is left out. Notably, the three mentioned categorizations may be used as an analogy to “the understanding of ambiguities in narrations”, “expansion of the meaning of ambiguous Quranic verses”, and “the understanding of abstruse statements”, respectively, on the condition that the qualitative and quantitative peculiarities of each are duly taken into consideration.         

کلیدواژه‌ها [English]

  • The Bible
  • Narrations
  • Understanding Hadith
  • Interpretative Narrations

1-     طرح مسأله

یکی از منابع اصلی دین اسلام روایات پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) و معصومان (علیهم السلام) است. اهمیت روایات از آن روست که روایات نقشی مهم در فهم قرآن دارند و بخشی جالب توجه از مباحث دین نیز در گزاره­های روایی بیان شده‌اند و بدون توجه به آنها نمی­توان فهمی جامع از دین داشت؛ با وجود این، موانع بسیاری در مسیرِ فهم اخبار وجود دارند و به ابزارها، داده‌ها، دانش­ها و منابع مکمل نیاز است تا فهمی صحیح از معنای واژگان و مرادِ روایات به دست آید. این پژوهش درصدد است تا جایگاه عهدین را در این ­باره واکاوی کند و نقش آن را به عنوان یکی از منابع معرفتی برای فهم بهترِ روایاتِ متحدالموضوع امکان­سنجی و راستی­آزمایی کند و به ­دنبال پاسخی برای پرسش­های زیر باشد: 1- آیا وقوع تحریف در عهدین می­تواند مانعی برای بهره­برداری از آن در فهم روایات باشد؟ 2- با تکیه بر چه مبانی و با استفاده از چه قواعدی می­توان از عهدین در فهم روایات بهره برد و روش کار باید چگونه باشد؟

 

2-     پیشینۀ پژوهش

بررسی آثار تفسیری و حدیثی نشان می­دهد برخی از مفسران در تفسیر برخی از آیات قرآن و برخی از حدیث‌پژوهان در فهم بهتر برخی از روایات از عهدین بهره ­برده­اند که در متن مقاله به آنها استناد داده می­شود و می­توانند به عنوان پیشینه­ای عام برای پژوهش حاضر تلقی شوند؛ اما جست‌وجو در پایگاه­های ثبت مقالات حاکی از آن است که تا به ­حال پژوهشی مستقل با عنوان یادشده به­رشتۀ تحریر درنیامده و به عبارت دیگر، این پژوهش فاقد پیشینۀ خاص و اخص است.

 

3-     نگاهی به عهدین

تعالیم یهودیان در دو بخشِ عهد قدیم (39 کتاب) و آثار ربانی ( تلمود و آیین عرفانی قباله) قرار می­گیرد که از میان اینها، عهد قدیم منبع اصلی محسوب می­شود و در میان عهد قدیم، تورات مهم­ترین منبع به حساب می­آید. عهد قدیم به بخش‌های زیر تقسیم‌بندی می‌شود: 1- تورات که شامل اسفار پنج­گانه است؛ 2- نبوئیم (پیامبران) که دربردارندۀ انبیاء متأخر و متقدم است؛ 3- کتوبیم (کتاب‌ها) که شامل کتاب‌هایی مانند مزامیر، امثال، ایوب، غزل غزل­ها و ... است. عهد جدید نیز شامل 27 کتاب است که توسط 9 نویسنده در طول تقریباً نیم قرن نوشته شده‌اند (تنی، 1363، ص. 135). عهد جدید - برحسب موضوع - به 3 گروه تقسیم می‌شود: 1- چهار انجیل که زندگی و تعلیم مسیح را بیان می‌کند؛ 2- رساله‌ها که شامل 12 رساله است؛ 3- دریافت مکاشفه­ای (نک: تیشن، بی‌تا، ص. 60).

 

4-     مبانی به‌کارگیری عهدین در فهم روایات

«مبانی» جمع «مبنی» و در لغت به معنای «شالوده، بنیان و اساس» است (دهخدا، 1377، ج. 13/20119). «مبانی» در اصطلاح و در نگره­های مختلف، معناهایی متفاوت می‌تواند داشته باشد، مانند ادله، اصول، تعاریف و مانند آن، اصل موضوعه، عوامل و نیروی­های ورای قوانین (نک: کریمی­نیا، 1395، صص. 34-35) و در اقسامی همچون مبانی علمی، مبانی فلسفی، مبانی دینی و ... قابل دسته­بندی است (نک: حاجی ده­آبادی، 1395، ص. 53). مراد از مبانی در بحث حاضر پیش­فرض­های بنیادینی است که معیارِ یادشده بر آنها تکیه دارد که عبارت‌اند از:

 

1-4- اشتراکات بین­الادیانی

یکی از مبانی استفاده از عهدین در فهم روایات، اشتراکاتی است که میان ادیان آسمانی وجود دارد. طبق آیات قرآن، پیامبران – با وجود دارابودنِ شریعت اختصاصی (مائده/48) - خطوط کلی واحدی داشتند که از آن، با عناوینِ «صراط مستقیم» (انعام/153)، «دین فطری» (روم/30) و ... یاد می­کند، چنانکه در آیه­ای نیز می­فرماید: «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحَاً وَ الذِّی اَوحَینَا اِلَیکَ وَ مَا وَصَّینا بِهِ ابرَاهِیمَ و مُوسَی و عِیسَی» (شوری/13). اگر ادیان دارای خط سیر واحد و اشتراکات و تکامل‌پذیریِ طولی نبودند، ختم نبوت معنایی نداشت؛ زیرا ختم نبوت در صورتی معنا دارد که رسالت پیامبران از آغاز تا به انجام یک مسیر را دنبال کند و به‌تدریج با تکامل بشر متکامل شود. علاوه بر این، آیات قرآن بر مصادیق اشتراکیِ بین­الادیانی صحه گذاشته‌اند و وقتی سخن از اشتراکات باشد، فهم و نقد نیز منصۀ ظهور می­یابد. قرآن در موضعی می­فرماید: «و لَقَد کَتَبنَا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرَ اَنّ الأرضَ یرثُهَا عِبادِیَ الصالِحُونَ» (انبیاء/105). در این آیه، سخن از انتقال وراثتِ دنیوی و اخروی زمین است (نک: طباطبایی، 1417ق، ج. 14/330) که هم در قرآن به آن اشاره شده (نک: قصص/5) و هم به اذعان قرآن، در کتاب‌های پیشین آمده است.

موضوعات مشترک میان قرآن و عهدین گسترۀ بسیاری دارد که می­توان به آیات مربوط به خلقت جهان آفرینش، هبوط آدم، جریان تولد موسی (ع) و خروج از مصر، ماجرای طور سینا و ... اشاره کرد و به عنوان یک نمونۀ برجسته قرآنی، می­توان از آیۀ 29 سورۀ فتح نام برد که ویژگی­های پیامبر و یارانش را برمی­شمارد و تصریح می­کند که همین ویژگی­ها در عهدین نیز آمده است (نک: فتح/29). این اشتراک به قدری پررنگ است که برخی از قرآن­پژوهان بر ضرورت آن تأکید کرده و بهره‌گیری از کتاب‌های دینی ادیان قبل در ابهام­زدایی از داستان­های مشترک میان قرآن و عهدین را ضرورتی فرهنگی تلقی کرده­اند (نک: معرفت، 1387، ج. 2، صص. 607، 641-642). بر این اساس و با توجه به ارتباط تنگاتنگ میان قرآن و سنت، دادوستد میان عهدین و روایات در حوزۀ فهم متنی امری انکارناپذیر است.

 

2-4- اعتبار اجمالی گزاره­های عهدینی

یکی از مبانیِ بهره­گیری از عهدین در فهم روایات این است که این کتاب­ها سراسر محرّف نبوده‌اند، بلکه علاوه بر گزاره­های تحریف­شده، دربردارندۀ گزاره­های معتبر نیز هستند و با توجه به مسألۀ اسرائیلیات، می­توانند به عنوان معیاری برای تشخیص صحیح از سقیم و نیز شرح و بسط روایات ­به کار گرفته شوند. برای نمونه، در روایتی آمده است که رسول خدا (ص) به اهل کتاب می­فرماید: «چه حال و روزی دارید وقتی که عیسی در بین شما نازل شود و امامتان از خودتان باشد؟» (طباطبایی، 1374، ج. 5/234). علاوه بر گزاره­های قرآنی و روایی، از انجیل متی باب 24 می­توان برای شرح این روایت استفاده کرد (نک: متی، 24).

طبق آیات قرآن، این کتاب‌ها از سوی خداوند بر پیامبران پیشین نازل شده‌اند. خداوند دربارۀ‌ آسمانی‌بودن تورات و انجیل می‌فرماید: «نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقّ‏ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏ یَدَیْهِ وَ أَنزَلَ التَّوْرَئةَ وَ الانجِیلَ مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ» (آل­عمران/3-4): «این کتاب را در حالى که مؤیّد آنچه [از کتاب‌هاى آسمانى‏] پیش از خود مى‏باشد، به حق [و به‌تدریج‏] بر تو نازل کرد، و تورات و انجیل را ... پیش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد.». در جای دیگر دربارۀ عهدین می‌فرماید: «یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی‏ إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (آل­عمران/65): «اى اهل کتاب، چرا درباره ابراهیم محاجه مى‏کنید با آنکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ آیا تعقل نمى‏کنید؟». در قرآن، دست‌کم 18 بار از تورات، 12 بار از انجیل و 3 بار از زبور یاد شده است و تورات و انجیل دست‌کم 15 بار تصدیق شده­اند (نک: بقره/41، 91، 97؛ آل عمران/3؛ نساء/47؛ مائده/48؛ انعام/92؛ یونس/37؛ یوسف/111؛ فاطر/31؛ احقاف/12، 30 و ...).

با وجود اینکه قرآن کریم به الهی‌بودنِ تورات و انجیل تصریح دارد، آیاتی نیز وجود دارند که ظاهر آنها بر تحریف دلالت دارند: «فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِیَشْترَواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا» (بقره/79): «پس واى بر کسانى که کتاب [تحریف‌شده‏اى‏] با دست‌هاى خود مى‏نویسند، سپس مى‏گویند: این از جانب خداست! تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند.». طبق دیدگاه برخی از مفسران، آیۀ یادشده دلالت بر تحریف لفظی - از گونۀ تغییر الفاظ و عبارات – دارد؛ به این صورت که یهود وقتی با بعثت پیامبر (ص) دنیای خویش را در خطر دیدند، ویژگی­هایی که از ایشان در تورات بیان شده بود را تغییر دادند (نک: ثعلبی، 1422ق، ج. 1/224؛ مکارم شیرازی، 1374، ج. ‏1/316-317)؛ اگرچه از نگاه برخی دیگر از مفسران، این تغییر و جایگزینی الفاظ منحصر به ویژگی­های رسول­الله (ص) نیست و شمول دارد[1] (نک: فضل‌الله، 1419ق، ج. 2/102؛ ابن عاشور، بی‌تا، ج. 1/557).

با وجود اینکه تحریف لفظی و معنوی در توراتِ فعلی رخ داده است، قرآن مجید همۀ آن را مُحرّف نمی­داند، بلکه این کتاب را فی­الجمله مورد تأیید قرار داده و در موضعی فرموده است: «وَ کَیْفَ یحُکِّمُونَکَ وَ عِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَالِکَ وَ مَا أُوْلَئکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (مائده/43): «و چگونه تو را داور قرار مى‏دهند، با آنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا [آمده‏] است؟ سپس آنان بعد از این [طلبِ داورى‏] پشت مى‏کنند، و [واقعاً] آنان مؤمن نیستند.». این آیه دلالت دارد بر اینکه همین تورات در زمان رسول خدا (ص) و تا به امروز در دست یهود است و از نگاه قرآن، در همین تورات مقدارى از تورات اصلى که بر موسى (ع) نازل شده، وجود دارد و مقدارى هم تحریفات در آن صورت گرفته است (نک: طباطبایی، 1417ق، ج. ‏5/342). مفسر دیگری در پاسخ به این شبهه که «چگونه آیه فوق مى‏گوید: حکم خدا در تورات ذکر شده است در حالى که ما با الهام‌گرفتن از آیات قرآن و اسناد تاریخى تورات را تحریف‌یافته مى‏دانیم و همین تورات تحریف‌یافته در زمان پیامبر اسلام ص بوده است؟» می‌گوید: «ما تمام تورات را تحریف‌یافته نمى‏دانیم بلکه قسمتى از آن را مطابق واقع مى‏دانیم.» (مکارم شیرازی، 1374، ج. 4/389)

علاوه بر آیۀ یادشده، آیات دیگری وجود دارند که شاهدی بر انگارۀ یادشده هستند: «نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ» (آل‌عمران/3): «این کتاب را در حالى که مؤیّد آنچه [از کتاب‌هاى آسمانى‏] پیش از خود مى‏باشد، به حق [و به‌تدریج‏] بر تو نازل کرد، و تورات و انجیل را ...» و در آیۀ دیگر، خطاب به قوم بنی‌اسرائیل می‎فرماید: «وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ» (بقره/41): «و بدانچه نازل کرده‏ام - که مؤید همان چیزى است که با شماست - ایمان آرید.». در این آیات، سخن از «تصدیقِ عهدین» است. تصدیق «قراردادن چیزى است در مقام صدق و گواهى‌دادن است به صادق‌بودن آن و صدق راست و درست و مطابق واقع‌بودن است.» (مصطفوی، 1380، ج. 1/222). طبق این آیات، قرآن تصدیق­کنندۀ کتاب‌های پیشین است و آنها را حق می­داند (نک: طبرسی، 1372، ج. 1/325). اگرچه برخی از مفسران مصدِّق‌بودن قرآن نسبت به تورات را مطلق ندانسته و آن در بخشی از معارف و احکام متعین تلقی کرده‌، نوشته­اند: «مصدقا لما معکم، یعنی با آنچه که از تورات در توحید و نبوت و اخبار  و صفت پیامبر (ص) موافق است.» (بغوی، 1420ق، ج. 1/109).

مفسران در رابطه با تنافی میان تصدیق عهدین و طرح انگارۀ تحریف در آن از نگاه قرآن، پاسخ­هایی داده­اند؛ از جمله گفته­اند: «آنچه از تورات و از اعتقادات و احکام الهى که مقطوع و مسلّم و نازل از جانب خدا بوده، و تحریف شده و مشکوک نیست: قرآن کریم و دین اسلام همۀ آنها را عملاً و قولاً تصدیق مى‏کند. ولى اگر کتاب یا مطالبى باشد که مجعول و یا مخلوط و یا مشتبه است: هرگز صحیح نباشد که کسى گوید، آنها مورد تصدیق و امضاى من مى‏باشد، زیرا موضوع و محمول همیشه به مصداق صحیح و واقعى آنها حمل مى‏شود.» (مصطفوی، 1380، ج. ‏1/221-222). یا مفسر دیگری تصدیق قرآن را شامل بشارت‌های بیان‌شده در تورات دانسته و نوشته است: «جواب این است که این آیات، غایت دلالت آنها بر این است که بعضی از آنچه با اهل کتاب است، قرآن تصدیق می‌کند و هیچ دلالت بر عموم ندارد و مى‏توان از آیات دیگر استفاده نمود که مراد بشاراتى است که در تورات و انجیل به­آمدن پیغمبر اسلام داده شده است.» (طیب، 1378، ج. 2/12).

5-     قواعد­ استفاده از عهدین در فهم روایات

با توجه به بروز مسألۀ تحریف و تصحیف در عهدین و نیز نظرداشت مسائلی مانند فضای صدور، از بین رفتن قرینه­های مقامی و مقالی، جهانی و جاودانگی نبودن آموزه­های ادیانِ پیش از اسلام و ... ، برای استفاده از عهدین در فهم روایات باید قواعدی را مدنظر قرار داد. در رابطه با تعریف قواعد، دیدگاه‌هایی گوناگون بیان شده‌اند (نک: رضایی اصفهانی، 1392، صص. 212-214)، اما مراد از قواعد در این پژوهش، قوانینی کلی است که در زمینۀ به‌کارگیری عهدین در فهم روایات باید مراعات شوند که مهم­ترین آنها را در ادامه می­آوریم:

 

1-5- بایستگیِ عدم استقلال گزاره­های عهدینی

برای استفاده از عهدین در فهم روایات - با توجه به دلایل پیش­گفته - نمی­توان به شکل استقلالی عمل کرد، یعنی نمی­توان به ­شکل مستقیم از گزاره­های عهدینی در فهم یک روایت بهره برد، بلکه باید از حلقۀ واسطه­ای به ­نام قرآن و منقولات قطعی و قواعد متقن استفاده کرد تا در وهلۀ نخست، مجعول بودن یا نبودن آن گزارۀ­ عهدینی اثبات شود. ذهبی - در سخنی مرتبط  - می­نویسد: «بر مفسر واجب و لازم است که در نهایت دانایی و آگاهی بوده و در نقد روایات، بیش از هر کسی همت کرده و دقت به خرج دهد تا بتواند این روایات اسرائیلی را که با روح قرآن سازگار نیست، از متون دینی خارج نماید. (ذهبی، بی­تا، ج. 1/181).

اگر با به‌کارگیری این حلقۀ واسطه، مجعول‌بودن گزاره­ای از عهدین روشن شد، از آن می­توان در نقد روایات استفاده کرد که برای نمونه، می­توان به روایتی از ابوهریره اشاره کرد که به نقل از رسول خدا (ص) می‌گوید: «خداوند، آدم را بر صورت خویش آفرید... ». مضمون این روایت دقیقاً همان آیۀ بیست‌وهفتمِ باب اول از ابواب سِفر پیدایش تورات است. خودِ متن آن چنین است: «پس خداوند، آدم را به صورت خویش آفرید؛ او را به صورت خداوند آفرید؛ آنها را نر و ماده آفرید.» (نک: شرف­الدین، 2004م، ص. 55). از آنجا که متن این روایت با عقیدۀ توحید مغایرت دارد و تأویل آن نیز به گونه­ای که این مخالفت را از بین ببرد، امکان ندارد، می­فهماند که این حدیث از پیامبر اکرم (ص) صادر نشده و مجعول است (نک: مطر الهاشمی، 1397، ص. 14).

در مقابل، گزاره­هایی قرار دارند که صحت آنها با توجه به این حلقۀ واسطه، مبرهن است. از این گزاره­ها می­توان در فهم مبهمات و شرح و بسط روایات بهره برد، اضطراب متون را برطرف کرد یا احیاناً در برطرف‌کردن تصحیف، ادراج و ... کمک گرفت. دستۀ سوم گزاره‌هایی است که نه دلیلی برای تأیید آنها در شریعت وجود دارد و نه شاهدی برای کذب آنها؛ که از آنها با عنوان «آموزه­های خاموش» نام برده­اند (نک: معرفت، 1387، ج. 2/638). در صورت اخیر، اگر گزارۀ عهدینی مخالف با روح دین و نیز نصوص قطعی قرآن نباشد، قابل بهره­گیری است (نک: موسوی هندی، 1366، ج. 11/699؛ الاوسی، 1370، صص. 240-241) که این مسأله بیشتر در اثبات حقانیت اسلام و پیشوایان آن نمود دارد.

 

2-5- لزوم گردآوری موضوعی و تحلیل تمامی داده­ها

برای بهره­گیری از عهدین در فهم احادیث باید تمامی داده­ها در قرآن، روایات و عهدین گردآوری شود و این گردآوری باید موضوع­محور باشد تا فرآیند فهم سیری کامل را طی کند و از برداشت­های نادرست مصون بماند. این گردآوری می­تواند در سطح فهم واژگان دشوار یا عبارت‌های مبهم، برطرف‌کردن اضطراب متنی یا جمع بین روایات متناقض و ... باشد[2]. علاوه بر گردآوری داده­ها به شکل موضوعی، باید شواهد دیگر را مورد توجه قرار داد تا فهمی اطمینان­آور حاصل آید.

برای نمونه، می­توان قضیۀ تولد عیسی مسیح (ع) را از بُعد مکانی بررسی کرد. در ابتدا- با توجه به قاعدۀ پیشین - باید داده‌های قرآنی مرتبط با این موضوع را گردآوری ­کنیم. بررسی آیات نشان می­دهد قرآن مجید در این ­باره سکوت کرده است و داستان زایمان مریم (س) را چنین بازگو می­کند: «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا * فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا * فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا * وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا» (مریم/22-26). در آیه‌ای دیگر، سخن از یک مکان در بخش شرقی است: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا» (مریم/16). غیر از این دو آیه، در هیچ جای دیگری از قرآن سخنی از مکان تولد عیسی (ع) گفته نشده است و تنها نکته­ای که از آیات یادشده به دست می­آید، تولد مسیح در قسمت شرقی و در کنار درختی نخل در منطقه­ای دوردست (مکاناً قصیاً) در شهری نامشخص است.

در احادیث، اقوالی ناهمگون و گوناگون نقل شده‌اند که عبارت‌اند از: 1- سرزمین مصر (نک: فخر رازی، 1420ق، ج. 21/525)؛ 2- دمشق و کربلا (نک: عروسی‌حویزی، 1415ق، ج. 3/328)؛ 3- فرات ­(نک: کلینی، 1407ق، ج. 1/480)؛ 4- بیت­اللحم (نک: یعقوبی، بی­تا، ج. 1/26؛ ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج. 13/67؛ صادقی تهرانی، 1365، ج. 18/293)؛ 5- منطقۀ «براثا» (محله‌ای قدیمی در بغداد) (نک: قطب‌الدین راوندی، 1409ق، ج. 2/553). چنانکه مبرهن است، این منقولات رواییِ مضطرب، بیش از آنی که مکان تولد عیسی مسیح را مشخص کنند، بر ابهام مسأله می‌افزایند. در ادامه، گزاره­های عهدینی را گردآوری و تحلیل می‌کنیم.

1- انجیل لوقا: «در آن زمان، اوگوستین، امپراطور روم فرمان داد تا مردم را در تمام سرزمین­های تحت ­سلطۀ وی سرشماری کنند. برای شرکت در سرشماری، هر شخص می­بایست به شهر آباء و اجدادی خود می­رفت. از این­ رو، یوسف از شهر ناصره، به بیت­لحم در استان یهودیه رفت زیرا او از نسل داودِ پادشاه بود. مریم نیز که نامزد یوسف بود و آخرین روزهای بارداری خود را می­گذراند، همراه او بود. هنگامی که در بیت­لحم بودند، وقت وضع حمل مریم فرا رسید و نخستین فرزند خود را که پسر بود، به ­دنیا آورد و او را در قنداقه­ پیچید و در آخور خوابانید زیرا در منزل برای ایشان جا نبود» (لوقا، 2: 1-7، 16). بنا بر شواهد موجود در این انجیل، تولد مسیح در شهر بیت‌لحم رخ داده است (نک: لوقا، 1: 5 و 2: 4، 6، 11)

2- انجیل یعقوب: «...گفتم: در جستجوی قابله­ای عبرانی هستم. او گفت: آیا تو از اسرائیل هستی؟ گفتم: آری! و او گفت: او چه کسی است که در غار می­زاید؟ ... گفتم: او مریم است که در معبد خداوند پرورش یافت و من او را با قرعه به عنوان همسرم دریافت کردم.... او از روح­القدس آبستن شده است....آنان به مکان غار رفتند...و قابله گفت: چشمان من امور عجیبی را دیده است زیرا نجات­دهندۀ بنی­اسرائیل متولد شده است ...» (یعقوب، 19: 1 و 2). طبق این انجیل، تولد در شهر بیت‌لحم اتفاق افتاده است (نک: یعقوب، 19: 1 و 2)

3 و 4- انجیل متی و برنابا: تولد عیسی در بیت­لحم در دوران حکومت هیرودیس (نک: متی، 2: 1، 5، 8؛ برنابا، 3: 6).

5- انجیل یوحنا: در این انجیل، سخن صریح و آشکاری در این ­باره بیان نشده است، اما به تناسب ارتباط میان بیت‌لحم (= خانۀ نان) و نان حیات، احتمال تولد در این شهر از انجیل یادشده قابل برداشت است (گواهی، 1390، ص. 116).

6- انجیل متی دروغین: در این انجیل، این مطلب بیان شده است که مریم (س) به همراه یوسف نجار بعد از ولادت فرزند و در راه مصر، زیر درخت خرمایی می‌نشینند و از خرمای آن تناول می‌کنند و آبی از زیرزمین می­جوشد که سبب برطرف‌شدن تشنگی آنان می­شود (نک: Schneemelcher & Wilson, 1991, v. 1/462). در این گزاره، سخنی از مکان تولد نیامده است و گزارش آن از موضوع یادشده نیز با نقل‌های دیگر هم‌خوانی ندارد.

طبق گزاره­های عهدینی، تولد عیسی مسیح (ع) در شهر بیت‌لحم اتفاق افتاده که این دیدگاه - چنانکه گفته شد - در برخی از روایات نیز آمده است. در روایتی دیگر که این محل را فرات دانسته است، امکان تصحیفِ آن از «افراته» وجود دارد، زیرا «افراته» نام پیشینِ «بیت‌لحم» بوده است (نک: هاکس، 1377، ص. 82). برای این دیدگاه، می‌توان از شواهد تاریخی نیز استفاده کرد. ابن­بطوطه در این ­باره نوشته است: «... به زیارت بیت­لحم که زادگاه عیسی (ع) است نائل شدم ...» (ابن­بطوطه، 1370، ج. 1/95). این دیدگاه در منابع معتبر دیگری نیز آمده است (نک: هروی، 1423ق، ج. 1/34؛ اصطخری، 1927م، ج. 1/57؛ مقدسی، بی­تا، ج. 1/172). شاهد دیگر سخن برخی از اندیشمندانِ اهل­ کتاب است که محل تولد را قسمت شرقی بیت‌لحم دانسته­اند (Skolink & Berenbaum, 2007, v. 3/534) که با آیات قرآن نیز هم­خوانی دارد (مکاناً شرقیاً).

بر اساس این داده­ها و شواهد یادشده، می­توان اضطراب روایات را برطرف کرد، تصحیف متنی در برخی از روایات را احتمال داد و برخی از روایات را پذیرفت و از آنها برای تفسیر آیات استفاده کرد.

 

3-5- پرهیز از تفسیرها و تطبیق­های ناصواب

یکی دیگر از قواعدی که در بهره­گیری عهدین در فهم روایات اهمیت بسیاری دارد، پرهیز از تطبیق­ها و تفسیرهای نادرست است. برای نمونه، می­توان به بیان نام «هاشم» در تورات اشاره کرد (لاویان: 11/24) که به‌اشتباه، آن را به هاشم جدّ پیامبر اسلام (ص) ارتباط داده­اند، اما چنانکه در قاموس کتاب مقدس آمده است، هاشم نام پدر برخی از 30 نفر شجاعان داود بوده که در جایی دیگر به شکل «یاشن» خوانده شده است (هاکس، 1377، ص. 918). در تفسیری دیگر، هاشم یا هَشم یعنی الاسم، یعنی آن ‌نام ‌معهود، یعنی یهوه که به زبان آوردن نامش حرام است[3] و در هر دو صورت، ارتباطی به هاشم جدّ پیامبر (ص) ندارد.

6-     واکاوی تطبیق­ گونۀ شواهد

با توجه به مبانی و قواعد یادشده در بالا، آنچه در ادامه می­ آید، بیان شواهدی از عهدین و روایات تفسیری است تا از گذرگاه تطبیق نتایجی حاصل آید.

 

1-6- استفاده از عهدین در فهم احادیثِ مربوط به فضایلِ معصومان (ع)

یکی از آموزه ­ها و گزاره ­هایی که می­تواند در بررسی تطبیقی میان عهدین و روایات تفسیری مورد بحث و مداقه قرار گیرد، مواردی است که از فضایل پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) یا حقانیت دین اسلام سخن می­گویند که در ادامه، برخی از آنها را بیان می‌کنیم.

یکی از روایاتی که در مصادر مربوط آمده، حدیث منزلت است. در تفسیرِ روایی قمی ذیل آیۀ 61 سورۀ نور چنین آورده شده است: «این آیه زمانی نازل شد که پیامبر (ص) به مدینه مهاجرت کرده بود و در پی این بود که بین مهاجرین و انصار و نیز میان ابوبکر، عمر، عثمان، عبدالرحمن و ... پیوند برادری برقرار کند اما برای امیرالمؤمنین (ع) چنین کاری انجام نداد و امام علی (ع) بدین خاطر بسیار اندوهگین شد و به پیامبر فرمود: چرا این پیوند را میان من و دیگران برقرار نکردی؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: ای علی! تو را برای خودم نگه داشتم! آیا دوست نداری که در دنیا و آخرت برادرم باشی و من نیز برادر تو؟ تو وصی، وزیر و ... منی تا جایی که فرمود: انت منی بمنزلۀ هارون من موسی الّا أنّه لا نبی بعدی ...» (قمی، 1363، ج. 2/109).

برخی از اندیشمندان اسلامی برای فهم حدیث به عهدین استناد کرده­اند که از جملۀ آنها می ­توان به علامه میرحامدحسین اشاره کرد. وی در مواردی از فهم حدیث، به گزارش‌هایی از تورات استناد کرده است. مهم‌ترین و پربسامدترین این استناد در تبیین حدیث منزلت است که پیامبر (ص) نسبت به امام علی (ع) فرمودند: «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لیس نبىّ بعدى‏» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/3). حدیث منزلت بیانگر این است که امام علی (ع) جانشین پیامبر (ص) است، زیرا بر اساس این حدیث، علی (ع) در نزد پیامبر (ص) همان منزلتی دارد که هارون در نزد موسی (ع) داشته است که یکی از منازل هارون نسبت به موسی، مقام خلافت و وصایت بوده است؛ بنابراین، علی (ع) نیز وصی و خلیفۀ پیامبر اسلام (ص) است. مفاد دیگر حدیث یادشده این است که امام حسن و حسین (ع) نیز خلیفۀ‌ پیامبر (ص) بوده‌اند، زیرا دو فرزند هارون، یعنی شبر و شبیر نیز خلیفۀ موسی(ع) بوده‌اند. به همین سبب است که علامه برای اثباتامامت و وصایت دائمی امام علی (ع) و حسنین (ع) بر اساس حدیث منزلت، به 18 مورد از تورات استناد می‌کند. برای نمونه، در سِفر رابع تورات آمده است: «وکّل هارون و بنیه على أن یحفظوا امامتهم و أیُّ أجنبىٍّ تقدّمَ إلیها فلیُقتل» ‏(موسوی هندی، 1366، ج. 11/674): «(خداوند) هارون و فرزندانش وکیل کرد بر اینکه امامت خود را حفظ کنند و هر بیگانه که به سوی امامت تقدم کند، کشته شود.» و نیز در سفر رابع تورات گزارش شده است: «و انت و بنوک معک تحفظون امامتکم لجمیع امور المذبح و داخل السجّف فتخدمونه فقد جعلت امامتکم خدمة موهوبة و أیّ اجنبى تقدّم إلیها فلیقتل.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/676)[4].

برای استناد به گزاره­های عهدینی در راستای فهم روایت یادشده، چند نکته گفتنی است. مرحوم میرحامد حسین، با توجه به محرّف‌بودن تورات، چنانکه پیش‌تر گفته شد، گزاره­هایی که مخالف قرآن نباشند را می­پذیرد و از نگاه وی، چون امامت حضرت هارون و اولاد امجاد آن حضرت در تورات مذکور است و خلاف آن در قرآن شریف مذکور نیست، بلکه «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی» مؤید امامت حضرت هارون است؛ از این رو، احتجاج و استدلال به آن صحیح است. (موسوی هندی، 1366، ج. 11/700). علامه در این رابطه به حرمت گوشت خرگوش از کتاب مجالس علاءالدولة سجستانى‏ استناد می‌کند که حکم حرمت گوشت خرگوش در تورات آمده ولی در قرآن نیامده است که بنا بر حکم آیۀ «أُولئِکَ الَّذینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه‏» (انعام/90)، هر آنچه در تورات حرام باشد و ناسخ آن در قرآن نیامده باشد، حکم آن پابرجاست (موسوی هندی، 1366، ج. 11/699-700). 

علاوه بر این، مرحوم میرحامد به سیرهۀ شاه عبدالعزیز دهلوی در کتاب تحفه‌ اثنی‌عشریه نیز استناد می­کند که وی برای اسکات فرقۀ غُرابیّه، به صفات پیامبر (ص) و بشارت‌های بعثت آن حضرت در تورات و انجیل استناد می‌کند، زیرا این فرقه بر این عقیده‌ بوده‌اند که جبرئیل امین نبوده و (نعوذ بالله) در ادای رسالت خیانت کرده و پیام الهی را به‌اشتباه به پیامبر (ص) به‌جای علی(ع) رسانده است (موسوی هندی، 1366، ج. 11/700؛ نک: آقانوری، 1383، ص. 48). از جملۀ مواردی که دهلوی به آن استدلال کرده، این گزارش از تورات است: «فى التوراة فى السفر الرابع منه قال اللَّه تعالى لابراهیم ان هاجر تلد و یکون من ولدها من یده فوق الجمیع و ید الجمیع مبسوطة إلیه بالخشوع‏.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/701) و نیز در زبور آمده است: «یا احمد فاضت الرحمة على شقتیک من اجل ذلک ابارک علیک فتقلّد السیف فان بهاءک و حمدک الغالب ‏... و امتلأت الارض من تحمید احمد و تقدیسه و ملک الارض و رقاب الامم ... لقد انکسفت السماء من بهاء احمد و امتلأت الارض من حمده‏.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/702).

علامه دربارۀ استدلال دهلوی به تورات و انجیل و زبور برای ردّ عقاید فرقۀ‌ غرابیه، قائل است: «هرگاه عبارات تورات و هم عبارات انجیل و زبور مقابله غرابیه منکرین قرآن شریف و اخبار اهل­بیت علیهم السلام حجت و سند باشد و اسکات ایشان کند چرا عبارات تورات مثبت امامت حضرت هارون علیه السلام و امامت اولاد آن حضرت بر اهل سنت حجت نباشد و چرا اسکاتشان نکند.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703).

دلیل دیگر ایشان سیرۀ‌ عالمان اهل ‌سنت در اثبات حقانیت نبوت پیامبر اسلام (ص) است که آنان نه فقط دلیلی بر عدم قبول عبارات دلالت‌کننده بر امامت حضرت هارون (ع) و امامت اولاد آن حضرت‏ در تورات ندارند، بلکه در مواردی به بشارت‌های تورات بر نبوت حضرت خاتم (ص) استناد کرده‌اند. برای نمونه، فخر الدین رازى در تفسیر کبیر در تعداد بشارت‌های دال بر نبوت پیامبر (ص) گفته است: «الخامس: روى السمّان فى تفسیره فى السِّفر الاول من التوراة: إن اللَّه تعالى اوحى الى ابراهیم صلوات اللَّه علیه و قال قد اجبت دعاءک فى اسماعیل و بارکت علیه فکبرته و عظمته جدا جدا و اجعله لامّة عظیمة و سیلد اثنى عشر عظیما و الاستدلال به انّه لم یکن فى ولد اسماعیل من کان لامّة عظیمة غیر نبینا محمد(ص).[5]» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703).

وی در نهایت این­گونه پاسخ می­دهد: «امامت حضرت هارون (ع) و اولاد آن حضرت از قبیل فضائل و مناقب است و استدلال به مناقب انبیا علیهم السّلام که اهل کتاب نقل آن کنند مثل استدلال است به فضائل اهل بیت علیهم السّلام که نواصب نقل آن نمایند و هیچ عاقلى، قدح در فضائل و مناقب اهل­بیت (علیهم السّلام) که نواصب نقل کنند نمى‏کند، به این وجه که بر نواصب در نقل دیگر امور اعتماد نیست‏.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703).

 

2-6- به‌کارگیری عهدین در فهم گزاره­های اخلاقی-عقیدتی

در این قسمت سعی بر این است تا با استفاده از عهدین، دو گزاره از گزاره­های روایی در ارتباط با یکدیگر فهم شوند. یکی از گزاره‌هایی که در مصادر روایی آمده، عبارت زیر است: «...الدِّینُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّین‏» (برقی، 1371ق، ج. 1/263[6]؛ کوفی، 1410ق، ص. 430). در روایت دیگری آمده است: «انّ الله خلق آدم علی صورته»[7]. با کنار هم قراردادن این دو روایت و بهره‌گیری از عهدین، می­توان به فهمی جامع­تر از این دو دست یافت؛ توضیح آنکه، از آنجا که انسان به صورت خداوند، آفریده شده است (پیدایش، 1: 27)، شناخت صفات الهی و سعی در شبیه‌سازی آنها در ضمیر انسان پایۀ مهم‌ترین اصل اخلاقى عهد عتیق، یعنى فرمان­برداری از خدا را تشکیل می­دهد؛ از این رو، هدف نهایی اخلاق را شبیه‌شدن به خدا قرار داده است که از طریق عمل به دستورات الهی و شریعت به تحقق می‌رسد (کلنر، 1382، ص. 240). در پی این اصل اخلاقی است که بنی‌اسرائیل مکلف می­شوند برهنگان را بپوشانند (پیدایش، 18: 1)، همان‌گونه که خدا برهنگان را جامه پوشانید (پیدایش، 3: 21)؛ به عزاداران تسلیت دهند همان‌گونه که خدا به عزاداران تسلیت داد (پیدایش، 25: 11) و در نهایت، انسان لازم است شفیق و بسیار اهل خیر و نیکی باشد و خشمش را کنترل کند همان‌گونه که خداست (خروج، 34: 6). مضمون اخلاقی این اصل مهم برای بنی‌اسرائیل دو دستاورد مهم در پی دارد: نخست اینکه به بنی‌اسرائیل یاد می­دهد «همنوعت را مانند خود دوست بدار» (لاویان، 18: 19)، زیرا دیگران هم مانند خود انسان در صورت خدا آفریده شده‌اند و شایستۀ­ احترام هستند و دیگر اینکه به بنی‌اسرائیل می­آموزد که می­توانند به مقام «چون خدایی» برسند، زیرا در آغاز در این مقام آفریده شده­اند. این نکته در فرمان دوست‌داشتن بیگانگان تجسم می­یابد که به گونه‌ای­ پرمعنا در محبت خداوند به افراد بیگانه ریشه دارد (تثنیه، 10: 18-19). در حقیقت، خلقت انسان به صورت خداوند زمینه­ای برای تحقق محبت - که همان تحقق دین است - محسوب می­شود.

 

3-6- به‌کارگیری عهدین در فهمِ مبسوط­تر قصص انبیاء

یکی از روایاتی که در مصادر روایی بیان شده، مربوط به نحوۀ خلقت نخستین زن است. قرآن مجید در این ­باره سخن صریحی نگفته و با تعبیر «خَلَقَ مِنها زَوجَها» (نساء/1) آن را مبهم نهاده است. طبق روایات تفسیری، همسر آدم از پایین­ترین دنده­های قفسۀ سینۀ او خلق شده است (قمی، 1363، ج. 1/130). در برخی دیگر از روایات، همان مضمون یادشده در روایت تفسیری قمی با اندک تغییری بیان شده است؛ چنانکه عیاشی آن را خلق‌شده از دندۀ کوچک آدم دانسته و تعبیر بیان‌شده در تورات (ابدل الله مکانه لحما) را عیناً تکرار کرده است (عیاشی، 1380ق، ج. 1/215). طبرسی قولِ مبنی بر خلقت حوا از یکی از دند­ه­های آدم را دیدگاه بیشتر مفسران دانسته است و روایتی را نیز در این ­باره بیان می‌کند (طبرسی، 1372، ج. ‏3/6). در روایت دیگری، حوا را خلق‌شده از پهلوی آدم بیان می­کند در حالی ­که خوابیده بود (نک: بحرانی، 1416ق، ج. 2/10)، اما در چند روایت دیگر آمده است که آفرینش حوا از باقی‌ماندۀ گل آدم بوده است، چنانکه می‌فرماید: «فضلت فضلة من الطین فخلق منها حواء» (عروسی حویزی، 1415ق، ج. ‏1/430). طبق دیدگاه برخی از مفسران، منظور روایاتی که از آفرینش حوا از دندۀ آدم سخن می‌گویند، آفرینش او از زیادی گل آدم است (طباطبایی، 1374، ج. 1/222) و روایات سابق را یا باید دال بر تقیه پنداشت یا مردود دانست (نک: طیب، 1378، ج. 4/4).

سفر پیدایش، آفرینش همسر آدم را از یکی از دنده‌هایش بیان می­کند: «آنگاه خداوند آدم را به خواب عمیقی فرو برد و یکی از دنده‌هایش را برداشت و جای آن را با گوشت پر کرد و از آن دنده، زنی سرشت و او را پیش آدم آورد. آدم گفت: این است استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم. نام او نسا باشد چون از انسان گرفته شد. به این سبب است که مرد از پدر و مادر خود جدا می­شود و به همسر خود می­پیوندد و از آن پس، آن دو یکی می­شوند» (پیدایش، 2: 20-21).

قرآن مجید هیچ اشاره­ای به خلقت حوا از دندۀ آدم ندارد، اگرچه محال عقلی نیست (نک: طباطبایی، 1374، ج. 4/232)، اما توجه به سایر آیات مانند آیۀ «خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أزواجا» (روم/21) نشان می­دهد منظور از جملۀ «خَلَقَکم مِن نفسٍ واحدۀٍ و خَلَقَ مِنها زوجَها» (نساء/1) این است که خداوند همسر او را از جنس او آفرید نه از اعضاى بدنش (نک: مکارم شیرازی، 1374، ج. ‏3، ص. 246). در واقع، حرف مِن را در آیه می­توان مِن تبیین گرفت نه تبعیض (نک: ابن­جوزی، 1422ق، ج. 1/366).

این معنا را از روایت عهدینی نیز می­توان دریافت؛ توضیح آنکه، واژۀ عبری (עֶצֶם) (esteem) افزون بر معنای ملموس «استخوان»، بر معنای «گوهر»، «ذات» و «نفس» نیز دلالت دارد و روایت توراتی، خود مانع از آن است که واژۀ استخوان را دال بر معنای ملموس بدانیم. آدم دربارۀ حوا می­گوید: «این است اکنون استخوانی از استخوان‌هایم، و گوشتی از گوشتم». بررسی دیگر کاربردهای عبارت «از گوشت و استخوان هم بودن» در تورات نشان می­دهد این عبارت وقتی به کار می­رود که گوینده طرف مقابل را پارۀ تن خود می‌داند. به بیانی دیگر، یک فرد با دیگری چنان احساس یکی‌شدن می­کند که جدایی از او را ناممکن یا دشوار می­انگارد. بنابراین، عبارت توراتی یادشده در پی بیان این نکته است که آدم و همسر وی از یک گوهر یا از یک اصل آفریده شده‌اند و این معنا از قرآن نیز قابل برداشت است: هر کدام از نفس واحده و زوج او از یک ریشه و اصل یعنی خاک آفریده شده است (نک: مغنیه، 1378، ج. 2/392؛ مراغی، بی‌تا، ج. 4/177).

7-     نتیجه‌

نتایجی که از پژوهش حاضر به دست آمده‌اند، عبارت‌اند از:

  • عهدین سراسر محرّف نیست، بلکه شامل گزاره‌های درست، نادرست و خاموش است که برای فهم روایاتِ متحدالموضوع - به تناسب موضوع و محور بحث - می­توان از هر سه قسم یادشده بهره برد؛
  • گزاره­ها و آموزه­های عهدینی باید نقش یک قرینه را بازی کنند و نباید عملکردی مستقل و منفک از سایر معیارها در فهم روایات داشته باشند؛
  • برای استفاده از عهدین در فهم روایات باید تمام گزاره­های مربوط به موضوعِ مورد بحث گردآوری شوند و به عبارت دیگر، خانواده­ای عهدینی دربارۀ موضوعِ یادشده شکل گیرد و در آیات و روایاتِ مورد بحث نیز باید چنین روشی دنبال شود تا بتوان از عهدین در فهم روایت، درست­ترین و کامل­ترین بهره را برد.

 

[1] آیۀ‌ دیگری که در راستای اثبات تحریف می­تواند مورد استناد قرار گیرد، آیۀ زیر است: «وَ مِنَ الَّذِینَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یحُرِّفُونَ الْکلَمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ» (مائده/41): «و [چه‏] از یهودیان: [آنان‏] که [به سخنان تو] گوش مى‏سپارند [تا بهانه‏اى‏] براى تکذیب [تو بیابند]، و براى گروهى دیگر که [خود] نزد تو نیامده‏اند، خبرچینى [جاسوسى‏] مى‏کنند، کلمات را از جاهاى خود دگرگون مى‏کنند.». این آیه طبق اذعان مفسران، دلالت بر تحریف لفظی و معنوی دارد (نک: طباطبایی، 1417ق، ج. 4/364).

[2] به عبارت دیگر، شمول معنایی واژۀ «فهم» در این پژوهش دربردارندۀ موارد زیر است: فهم معنای واژگان مغلق، فهم مراد جدی و استعمالی متن حدیث؛ برطرف‌کردن اضطرابِ متنی؛ اثبات حقانیت دین اسلام و گزاره‌های آن با بهره‌گیری از گزاره‌های عهدینی و ... .

[3] این مطلب در مقالات و سایت‌های معتبر متعلق به یهود آمده است، چنانکه می‌توان به آدرس زیر اشاره کرد:

www.chabad.org/library/article_cdo/aid/1443443/jewish/Why-Do-Jews-Say-Hashem.htm

[4] برای اگاهی از دیگر موارد استناد علامه به تورات نک: (موسوی هندی، 1366، ج. 11/678-698).

[5] دربارۀ موارد دیگر استنادات اهل‌ سنت دربارۀ بشارت‌های تورات بر بعثت پیامبر (ص) نک: (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703-705).

[6] برای نمونه‌های دیگر نک: (کلینی، 1407ق، ج. 8/80).

[7] برخی این روایت را جزء اسرائیلیات مردود دانسته‌اند (نک: مطر الهاشمی، 1397)، اما چنانکه در متن توضیح داده شد، می‌توان از آن برداشت صواب کرد.

قرآن مجید
انجیل برنابا (1397). (حیدرقلی سردار کابلی، مترجم). نیایش.
انجیل لوقا و متی. نرم‌افزار قرآن­کریم و عهدین، تهیه‌شده توسط مؤسسۀ مصاف.
آقانوری، علی (1383). شیعه و فرقه‌های شیعه از نگاه ارباب ملل و نحل (گزارش‌ها و کاستی‌ها). فصلنامۀ شیعه‌شناسی، (7).
ابن بطوطه، محمد (1370). سفرنامه ابن بطوطه (محمد علی موحد، مترجم). سپهر نقش.
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی (1422ق). زاد المسیر فی علم التفسیر. دار الکتاب العربی
ابن عاشور، محمدبن­طاهر (بی‌تا). التحریر و التنویر. مؤسسۀ التاریخ.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی. (1408ق). روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. بنیاد پژوهش­های آستان قدس رضوی.
اصطخری، ابراهیم بن محمد (1927م). مسالک الممالک. بریل.
الاوسی، علی (1370). روش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان (سید حسین میرجلیلی، مترجم). سازمان تبلیغات اسلامی.
بحرانی، هاشم بن سلیمان (1416ق). البرهان فی تفسیر القرآن. بنیاد بعثت.
برقی، احمد بن محمد بن خالد (1371ق). المحاسن. دار الکتب الاسلامیه.
بغوی، حسین بن مسعود (1420ق). معالم التنزیل فی تفسیر القرآن. دار احیاء التراث العربی.
تنی، ام. سی. (1363). معرفی عهد جدید (طاطاوس میکائیلیان، مترجم). حیات ابدی.
تیشن، هنری (بی­تا). الهیات مسیحی (طاطاوس میکائیلیان، مترجم). حیات ابدی.
ثعلبی، ابواسحاق احمد بن ابراهیم (1422ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن. دار احیاء التراث العربی.
حاجی ده­آبادی، محمدعلی (1395). درآمدی بر نظام تربیتی اسلام. مرکز بین‌المللی ترجمه و نشر المصطفی (ص).
دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت نامه. دانشگاه تهران.
ذهبی، محمد حسین (بی­تا). التفسیر و المفسرون. دار احیاء التراث العربی.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1392). درسنامۀ مبانی و قواعد تفسیر. مرکز بین­المللی ترجمه و نشر المصطفی.
شرف­الدین، عبدالحسین (2004م). ابوهریره. انصاریان.
صادقی تهرانی، محمد (1365). الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن. انتشارات فرهنگ اسلامی.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. دفتر نشر اسلامی جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
طباطبایی، سید محمدحسین (1374). المیزان فی تفسیر القرآن (سید محمد باقر موسوی همدانی، مترجم). دفتر نشر اسلامی.
طبرسی، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان لعلوم القرآن. ناصر خسرو.
طیب، سید عبدالحسین (1378). اطیب البیان فی تفسیر القرآن. اسلام.
عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه (1415ق). تفسیر نور الثقلین. اسماعیلیان.
عیاشی، محمد بن مسعود (1380ق). تفسیر العیاشی. چاپخانۀ علمیه.
فخر رازی، محمد بن عمر (1420ق).  التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). دار احیاء التراث العربی.
فضل­الله، سید محمد حسین (1419ق). تفسیر من وحی القرآن. دار الملاک للطباعۀ و النشر.
قطب‌الدین راوندی، سعید بن هبۀ الله (1409ق). الخرائج و الجرائح. موسسۀ امام مهدی (عج).
قمی، علی بن ­ابراهیم (1363). تفسیر القمی. دار الکتاب.
کریمی­نیا، محمد مهدی (1395). مبانی اختصاصی حقوق جزا در قرآن کریم و تأثیر آن بر گزاره­های حقوقی [رسالۀ منتشرنشده دکتری]. دانشگاه جامعة المصطفی(ص) العالمیة.
کلنر، مناخیم (1382). اخلاق یهودی ( مهدی حبیب اللهی، مترجم). هفت آسمان، 5(17)، 235-250. http://noo.rs/A7777
کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق). الکافی. دار الکتب الاسلامیۀ.
کوفی، فرات بن ابراهیم (1410ق). تفسیر فرات الکوفی. موسسۀ الطبع و النشر فی وزارۀ الاسلامی.
گواهی، عبدالرحیم (1390). فرهنگ توصیفی ادیان. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
مراغی، مصطفی (بی‌تا). تفسیر المراغی. دار احیاء التراث العربی.
مصطفوى، حسن (1380). تفسیر روشن. مرکز نشر کتاب.
مطر الهاشمی، علی حسن (1397). منهج نقد المتن فی تصحیح الروایات و تضعیفها. جهاد دانشگاهی.
معرفت، محمد هادی (1387). التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب. الجامعۀ الرضویۀ للعلوم الاسلامیۀ.
مغنیه، عماد (1378). تفسیر کاشف (موسی دانش، مترجم). بوستان کتاب.
مقدسی، محمد بن احمد (بی­تا). احسن التقاسیم فی معرفۀ الاقالیم. دار صادر.
مکارم شیرازی، ناصر، شجاعی، سیدحسن، آشتیانی، محمدرضا، حسنی، عبدالرسول، محمدی، محمد، ایمانی، اسدالله، ...، و طباطبایی، سیدنورالله (1374). تفسیر نمونه. دار الکتب الاسلامیۀ.
موسوی هندی، میرحامدحسین (1366). عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار. کتابخانۀ امیرالمومنین (ع).
هاکس، جیمز (1377). قاموس کتاب مقدس. اساطیر.
هروی، علی بن ابوبکر (1423ق). الاشارات الی معرفۀ الزیارات (علی محمد عمر، محقق). مکتبۀ الثقافۀ الدینیۀ.
یعقوبی، احمد بن اسحاق (بی­تا). تاریخ الیعقوبی. بی­نا (نسخه شیعی مکتبۀ الشامله).